( مسائل )
[ مسئلهء ] ( اوّل ) : واجب بر زن در عدّهء وفات ، حداد [ مىباشد ] ؛ يعنى ترك زينت و طيب ؛ اگرچه صغيره يا ذمّيه باشد و اقرب ، سقوط حداد است از كنيز .
[ مسئلهء ] ( دوم ) : در حالى كه اختيار تعيين مطلّقه به دست زوج بود ؛ اگر پيش از تعيين مرد ، بايد تمام آن زنان عدّهء وفات بگيرند ؛
و اگر پيش از وفات ، تعيين كرد ، آن [ كسى ] كه تعيين كرده [ است ] از همان وقت عدّه بگيرد ؛ و اگر طلاق ، [ طلاق ] رجعى بود و زوج در عدّه مرد ، زوجه عدّهء وفات بگيرد .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : زوجى كه غايب باشد ؛ اگر خبرى از او رسيد
] 821 / A [
يا ولىّ او نفقهء زوجه را داد ، [ زوجه ] بايد صبر كند [ براى ] هميشه و الّا برود پيش حاكم ؛ اگر خواسته باشد تا چهار سال از او تفحّص كند ؛ [ پس ] اگر خبر او ظاهر شد ، صبر كند و از بيت المال نفقه بخورد ؛ و اگر خبرى نرسيد ، حاكم امر كند او را به اين كه عدّهء وفات بگيرد ، پس تزويج شود به شخص ديگرى ؛ پس اگر شوهر اوّل در [ ايام ] عدّه آمد ، او احقّ و أولى است ؛ و الّا فلا .
[ مسئلهء ] ( چهارم ) : زن و شوهر در عدّه ، از هم [ ديگر ] ارث مىبرند .
[ مسئلهء ] ( پنجم ) : اگر ظهار كرد زن خود را يا ايلاء كرد ، در عدّه صحيح است و در عدّه نفقه ندارد .
و اگر زوج اوّل ، مدعى شد كه پنهانى « 1 » وطى كرده [ است ] و او ولدى آورد به شش ماه فاصله از وطى [ زوج ] دومى ، ادعاى زوج ، مسموع نيست ؛ بلكه ولد ملحق به زوج دوم است .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : ذمّيه در طلاق و وفات ، مثل زن آزاد مسلمان است .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : اوّل زمان عدّهء وفات ، از حين رسيدن خبر وفات است ؛ و [ اوّل زمان عدّه ] در طلاق ، از حين وقوع طلاق است .
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطّى لفظ « خفية » آمده است .