نمىشود .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : در شب [ مخصوص ] هر كدام از آن زنان ، به ديدن زن ديگر نرود ، مگر آن كه ناخوش باشد ؛ كه اگر تمام شب را ماند ، اوّلى قضا ندارد [ بنا ] به قولى . « 1 »
[ مسئلهء ] ( چهارم ) : اگر آزاد شد كنيز بعد از دو شب زن آزاد ، از براى آن كنيز ، دو شب است ؛ و اگر بعد از سه شب بود ، حقّى ندارد .
و اگر خوابيد نزد كنيز يك شب پيش از [ زن ] آزاد و آن كنيز آزاد شد ، دو شب نزد زن آزاد بخوابد .
[ مسئلهء ] ( پنجم ) : در مضاجعه مىتواند در خانهء زن بخوابد يا در خانهء خودش ؛ يا بعض زنها را در خانهء او بخوابد . و بعض ديگر [ را ] در خانهء خودش ، نزد او بخوابد .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : باكره ، مختصّ است به او هفت شب بعد از تزويج ؛ و ثيّبه ، به سه شب ؛ و اگر فوت شد ، قضا ندارد ، اگرچه كنيز باشند .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : در سفر ، قسمت نيست .
و مستحبّ است اين كه قرعه بزند در زنى كه با او سفر كند .
و مستحبّ است [ برقرارى ] مساوات ميان زنان خودش در نفقه دادن و در خوشخلقى با آنان .
و مستحبّ است اين كه تخصيص بدهد زنى [ را ] كه شب نزد او خوابيده به روز آن شب ، كه روز را هم نزد او باشد .
و اين كه اذن بدهد به زن در حاضر شدن مرگ پدر و مادرش .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : اگر در قسمت جور [ - بىعدالتى ] كرد ، قضا كند .
و اگر چهار زن داشت و يكى از آنان ناشزه شد ، و بعد از اداى حقّ دو زن از آن زنان اطاعت شوهر كرد ، وفا كند از براى زن سوم به قدر قسمت او ؛ و از براى ناشزه ، به اندازهء ثلث زن سوم ؛ يعنى از هر سه شبى كه از زن سوم بود ، ثلث آن از زن ناشزه است .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : كسى كه دو زن در دو شهر دارد ، بماند نزد دومى ، [ به ] آن
] 121 / A [
اندازهاى كه نزد اوّلى مانده [ است ] .
هامش
( 1 ) . نك : غاية المراد ، ج 3 ، ص 201 - 203 .