[ مسئلهء ] ( دوم ) : اگر جماعتى را وصىّ كرد و تجويز كرد انفراد را ، تصرّف هر يك منفردا جايز است مثل قسمت هر يك .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : اگر وصيّت به كسى كرد و او ردّ نمود ؛ اگر موصى ، عالم به ردّ شده ، باطل است ؛ و الّا فلا .
[ مسئلهء ] ( چهارم ) : اگر وصىّ عاجز از عمل شد ، ضمّ كند حاكم ، معيّنى را ؛ و اگر فاسق شد ، عزل او و تبديل به غير ، لازم است .
[ مسئلهء ] ( پنجم ) : صحيح است وصيّت به ولايت براى كسى كه مستحقّ ولايت است - مثل پدر و جدّ پدرى - ؛ و اگر وصيّت به ولايت كرد از براى اكابر اولادش ، صحيح نيست .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : اگر وصيّت [ كرد ] از براى كسى به نظر كردن در مال ولدش و خود موصى پدر دارد ، ولايت از او است نه [ از ] وصىّ .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : كسى كه متولّى مال يتيم مىشود ، اجرت المثل مستحقّ است .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : اگر وصيّت كرد به كسى كه در چيز [ - كار ] مخصوصى نظر كند ، در غير آن نمىتواند نظر كند .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : اگر بىوصىّ مرد ، ولايت او از [ آن ] حاكم است . و اگر حاكم متعذّر است ، جايز است كه بعض مؤمنين نظر كنند .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : اگر اذن داد به وصىّ كه وصيت كند ، صحيح است و بىاذن ، صحيح نيست [ بنا ] به قولى . « 1 »
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : وصىّ ، امين است و ضامن نيست ، مگر به تفريط يا [ به ]
هامش
( 1 ) . برخى از أعلام شيعه كه چنين فتوا دادهاند ، عبارتند از :
الف : شيخ مفيد در المقنعه ، ص 675 .
ب : ابو الصلاح حلبى در الكافي في الفقه ، ص 366 .
ج : ابن ادريس حلّى در السرائر ، ج 3 ، ص 185 .
د : محقّق حلّى در شرايع الإسلام ، ج 2 ، ص 203 .
ه : علّامهء حلّى در مختلف الشيعة ، ج 6 ، ص 354 ، م 129 و تحرير الأحكام الشرعيّة ، ج 3 ، ص 382 ، م 4848 .