طرف به آن راضى باشند .
و در تعيين قاسم ، قرعه كافى است بعد از عدالت .
و مستحبّ است از براى امام ، نصب قاسم .
] 111 / a [
و شرط است عدالت او و حساب دانستن او .
و كافى نيست يك نفر در قسمت چيزى كه يكى از مقتسمين ، ردّ به حصص مىكند ؛ مگر با رضا .
و اجرت قاسم ، از بيت المال است ؛ و اگر قاصر باشد بيت المال از آن ، از مقتسمين به حصّهء هر يك مىگيرند .
( مسائل )
[ مسئلهء ] ( اوّل ) : مشتركى كه متساوى الأجزاء باشد ، جزء قسمت مىشود ؛ و همچنين غير متساوى الأجزاء ، اگر به يكى ضرر داشته باشد و او طلب قسمت كند . و آنچه بر ردّ يكى از مقتسمين باشد ، به رضايت قسمت مىشود .
[ مسئلهء ] ( دوم ) : قسمت مىشود جامهها و بندهها ، بعد از قيمت كردن ؛ و همچنين قسمت مىشود اتاق بالا با اتاق پايين با هم - نه آن كه يكى از شريكين ، منفرد باشد به يكى از آنان - و زمين و زراعت ؛ و خود زراعتى كه ظاهر باشد و مزارع متعدّده كه بر آن بنايى نباشد هر يكى را منفردا .
و قسمت نمىشود بعض در بعض كه بعضى را به يك نفر و بعض ديگر را به ديگرى بدهند .
و قسمت مىشود مزرعهء واحده كه در آن بنايى نيست - اگرچه مختلف باشد درختهاى لتهاى [ - قسمتهاى ] آن - بعد از قيمت . و همچنين دكّانهاى مجاور « 1 » قسمت مىشود بعض در بعض جبرا .
و قرعه مىزنند به اين كه هر سهمى را در كاغذ ، مىنويسند و كسى كه مطّلع نباشد ، امر مىشود به بيرون آوردن بعض آن را بر اسم يكى از آنان تا آخر ؛
يا قرعه بر سهام مىزنند كه بنويسند اسم هر يك را در كاغذى و امر كنند كسى را
هامش
( 1 ) . در نسخه « متجاور » بدل « مجاور » بود .