[ مسئلهء ] ( پنجم ) : اگر بر بستانى با او مساقات كرد [ مشروط به اين كه ] با او مساقات كند « 1 » در بستان ديگرى ، صحيح است .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : اگر عامل فرار كرد و كسى نيست كه عمل او [ را ] كند ، جايز است از براى مالك فسخ و تصرّف از جانب خود ، به اذن حاكم . و اگر اذن حاكم متعذّر است ، شاهد بر فرار عامل بگيرد و تصرف كند .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : قول عامل در عدم خيانت و عدم تفريط ، مقدّم است .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : اگر بعد از مساقات معلوم شد كه اصل از غير متصرّف بوده ، عامل ، حقّ اجرت از همان متصرّف [ را ] دارد و رجوع مىكند مالك بر هر كدام از آنان به اندازهء نصيبش .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : عامل نمىتواند كه به غير خود ، مساقات را واگذارد .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : خراج زمين بر مالك است ؛ مگر اين كه شرط شده باشد كه بر عامل است .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : ثمره به محض ظهور ، مملوك مىشود .
[ مسئلهء ] ( دوازدهم ) : مغارسه ( - كه درخت بدهد و بگويد كشت كن ، و ميان هر دو باشد - ) ، باطل است ، و درخت از [ آن ] مالك است و بر او است اجرت زمين ؛ اگر از او نبوده ، و مالك حقّ مطالبهء نقص آن درخت [ را ] به واسطهء كندن دارد . و اگر غارس اجرت زمين را داد ، يا مالك قيمت درخت را ، قبول لازم نيست .
هامش
( 1 ) . عبارت مرحوم مترجم ، چنين است : « . . . مساقات كرد با او با اين مساقات كند . . . » .