بود ، مسموع نيست و ربع ربع يا ربع ثمن را بايد غرامت بكشد .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : اگر كنيزش زاييد و اقرار كرد كه ولد از او است ، ملحق به او است اگر آن كنيز ، شوهر نداشته باشد . و اگر اقرار كرد به پسر بودن « 1 » پسر يكى از دو كنيزش و معيّن كرد ، ملحق به او است ؛ و اگر كنيز ديگر ادعا كرد كه مقرّ به ، پسر او است مقرّ را قسم مىدهد ؛ و اگر پيش از آن كه معيّن كند مرد ، يا معيّن كرد و بعد از تعيين مشتبه شد ، اصحّ ثبوت قرعه است .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : اگر اقرار كرد به كسى و مقرّ له ، نسب مقرّ را منكر شد ، مقرّ له مستحقّ جميع تركه است و محتاج است دعواى مقرّ به بيّنه .
[ مسئلهء ] ( دوازدهم ) : اگر دو نفر همديگر را به قسمى شناساندند كه موجب توارث بود ؛ اگر مجهول النسب باشند ، بىبيّنه از هم [ ديگر ] ارث مىبرند .
مطلب دوم : در تعقيب اقرار است به منافى آن
اگر مقرّ گفت كه : « از براى او است بر من هزار درهم از ثمن شراب مبيعى كه پيش از قبض تلف شده » ، يا « ثمن مبيع فاسدى » يا « از ثمن مبيعى كه قبض نكردهام » يا « ثمن مبيعى كه اداى آن بر من لازم نيست » يا « ثمنى كه اداء كردم » ؛
] 28 / B [
اقرار ، لازم مىشود و قيد ، باطل است .
و اگر گفت : « خريدم به ثمن مؤجّلى يا با خيار » يا « ضامن شدم با خيار » ، محتاج است در اثبات قيد ، به بيّنه .
و اگر گفت : « از براى او است بر من هزار درهم ناقص ، رجوع مىشود به او در تفسير نقيصه . و [ بر ] همين قسم است اگر گفت : « هزار درهم معيبه [ - معيوب ] » .
و اگر گفت : « از براى او است بر من هزار درهم » ، و آن را احضار نمود و گفت : « آن امانت است » ، صحيح است [ و قبول مىشود ] به جهت آن كه ممكن است وديعه بر ذمّه تعلّق بگيرد و مضمونه باشد اگر در آن تعدّى كرده باشد ، پس منافات با مضمون اقرار ندارد . و [ از ] همين قسم است اگر گفت : « از براى تو است بر من هزار درهم » ، و آن را حاضر نمود و گفت : « آن هزار درهم وديعه بود و اين بدل آن است » ؛ ولى اگر گفت : « از
هامش
( 1 ) . در نسخه « پسريت » بدل « پسر بودن » است .