و اگر گفت : « از براى او است بر من زيادتر از مال فلانى » ، به قدر مال آن شخص و زياده از او گرفته مىشود ؛ و در زياده ، اختيار با مقرّ است .
و اگر گفت : « من خيال مىكردم كه مال فلانى كم است » ، تصديق مىشود .
و همچنين تصديق مىشود اگر بگويد : « من قصد داشتم كه دين بيشتر از عين باقى مىماند
] 18 / A [
و اقرار من به دين بود » ، يا « حلال بيشتر از حرام باقى مىماند ، و از من حلال بود و از زيد حرام » .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : اگر گفت : « له علىّ كذا درهما » - به نصب درهم - ، اقرار به بيست درهم كرده ؛ و اگر رفع داد [ لفظ درهم را ] ، به يك درهم اقرار كرده ؛ و اگر جرّ داد [ لفظ درهم را ] ، به صد درهم اقرار كرده ؛ و اگر گفت : « له علىّ كذا كذا درهما » ، - به تكرار كذا - ، به يازده درهم ؛ اقرار كرده ؛ و اگر گفت : « كذا و كذا درهما » ، - به عطف - ، به بيست و يك اقرار كرده ، اگر عربيّت آن را بفهمد .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : در صورت اطلاق اقرار بدون تعيين وزن و كيل يا نقد خاصى ، در تمام اينها رجوع مىشود به عرف بلد ؛ و اگر عرف بلد ، متعدّد است و زياد و كم دارد رجوع مىشود به تفسير مفسّر ؛ و اگر تفسير به غير نقد بلد كرد ، مسموع است .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : اگر اقرار او به صيغهء جمع بود ، حمل مىشود بر اقلّ جمع ، كه سه باشد ؛ اگر چه جمع كثرت باشد .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : اگر گفت : « بر من است از يكى تا ده » ، اقرار به نه است ؛ و اگر گفت : « بر من است يك درهم در ده درهم » ، و قصد حساب نداشته باشد ، كه ضرب يك در ده باشد ، اقرار به يك است .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : اقرار به ظرف ، اقرار به مظروف نيست ؛ مثلا اقرار به صندوق ، اقرار به متاع آن نيست ؛ مثل آن كه اقرار به مظروف ، اقرار به ظرف نيست .
[ مسئلهء ] ( دوازدهم ) : اگر گفت اين كنيز از اين شخص است و كنيز ، آبستن بود ، حمل هم از مقرّ له است ، على اشكال . « 1 »
[ مسئلهء ] ( سيزدهم ) : اگر گفت : « از براى او است يك درهم يك درهم » ، يا « يك درهم بالاى درهم » ، يا « يك درهم با درهم » ، [ يا ] « يك درهم زير درهم » ، يا « يك
هامش
( 1 ) . براى توضيح بيشتر ، نك : غاية المراد ، ج 2 ، ص 264 - 265 .