هر دو درهم از [ آن ] او است و ديگرى ، مدعى شد كه يكى [ از ] آنها از او است ، به مدعى دو درهم ، يك درهم و نيم و به مدعى يك درهم ، نيم درهم مىدهند .
و همچنين است اگر امانت گذارد پيش يكى ، دو درهم و [ پيش ] ديگرى ، يك درهم ؛ و يك درهم ، بدون تفريط مفقود شد ؛ [ كه ] به صاحب دو درهم ، يك درهم [ و ] نيم و به صاحب يك درهم ، نيم درهم بدهد .
( عائده )
اگر دو جامه ، پيش او [ به ] امانت گذارند هر كدام از كسى ، و مشتبه شد به هم ، قيمت امانت هر كدام به صاحبش ردّ مىشود . « 1 »
( مسئله )
اگر در عينى [ - چيزى ] دو نفر به او ادعا آوردند و مدعى عليه ، تصديق نمود مدعى را در سببى كه مقتضى شركت بود ، مثل آن كه به ميراث به او منتقل شده ، در صورتى كه وارث ، متعدّد باشد ، صحيح است مصالحه بر نصف آن ؛ اگر به اذن شريكش باشد و عوض مال هر دو شريك است ؛ و اگر بىاذن شريك باشد ، صلح در ربع ، صحيح است و [ در ] زياده ، صحيح نيست ؛ و اگر ادعاى او و اقرار اين ، بر قسمى بود كه مقتضى شركت باشد ، عوض مختصّ است به مصالح له .
( ايضاح )
طلب كردن صلح ، اقرار به حقّ آن طرف نيست ، به خلاف آن كه مدعى عليه بگويد : « اين عين را به من به فروش » ؛ يا « تمليك من كن » ؛ يا « مرا مهلت ده » ؛ يا بگويد : « تو مرا ابراء كردى » ، كه اقرار است ؛ و در صلح اگر يكى از دو عوض ، مال غير متصرّف بوده ، صلح باطل است .
( قاعده )
اگر مصالحه كرد بر دو درهم ، عوض [ از ] آنچه تلف كرده و قيمت تالف يك درهم
هامش
( 1 ) . عبارت إرشاد الأذهان ( ج 1 ، ص 404 ) چنين است : « و يقسم ثمن الثوبين المشتبهين على نسبة رأس المال » ؛ قيمت دو لباس مشتبه ، به نسبت رأس المال تقسيم مىشود .