نمىتواند كه درختان را ازاله نمايد و ارش بدهد ؛ و حقّ او هم ساقط نمىشود به مخلوط شدن درختان مفلّس با درختان خودش ؛ اگر مخلوط به مساوى يا پستتر شده باشد ؛ و اگر مخلوط به بهتر از آن شده ، ثمن آن را مثل ساير غرماء عمل مىكند .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : اگر مفلّس ، پيش از افلاس ، پنبه خريد و آن را ريساند ، عين ، از [ آن ] صاحب پنبه است و از براى غرماء است آنچه [ كه ] به واسطهء ريسيدن زياد شده از قيمت آن ؛ و همچنين اگر جامه خريد و آن را رنگرزى كرد يا عملى ديگر كرد .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : مشترى از مفلّس به معامله سلمى مخيّر است در ضرب قيمت يا ثمن ، با ساير غرماى مفلّس .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : اگر كنيزى به مفلّس فروخت و او از آن ، ولدى پيدا كرد بايع ، كنيز را استرداد مىكند ، و اگر بخواهد مىفروشد ؛ ولى ولد را نمىتواند بفروشد [ و بايد ] استرداد كند .
[ مسئلهء ] ( دوازدهم ) : متعلّق [ مىگردد ] حقّ غرماء به ديهء خطا و ديهء عمد ؛ اگر خود مفلّس آن را قبول كند .
[ مسئلهء ] ( سيزدهم ) : اگر دابّه [ - چهارپا ] ، را در بيابانى به او اجاره داد و [ در ] حين افلاس رجوع كرد ، نقل مىشود آن دابّه به محلّ امنى ؛ و آن اجرت برگشتن ، مقدّم است بر حقوق ساير غرماء ؛ و اجرت بايد ، اجرت المثل باشد .
[ مسئلهء ] ( چهاردهم ) : اگر مفلّس ، در زمينى كه خريده بود زراعت كرد ، واگذارده مىشود آن زمين تا وقت درو ؛ و اجرة المثل آن زمين از او گرفته مىشود مقدّما بر ساير غرماء .
[ مسئلهء ] ( پانزدهم ) : اگر دابّه را قبل از افلاس اجاره داد ، و خود موجر بعد از تعيين عين اجاره مفلّس شد ، نمىتواند رجوع كند و مستأجر هم مقدّم است در منفعت آن دابّه ؛ چون كه حقّ او به غير دابّه متعلّق شده بود ؛ ولى اگر اجرت آن دابّه بر ذمّهء مستأجر بود و عين نبود ، مستأجر مىتواند رجوع كند به اجرت ، اگر باقى بوده باشد .
حكم سوم :
] 67 / B [
در قسمت اموالش است :
و بايد تعجيل كند حاكم ، در فروختن آنچه از تلف شدن آن خوف دارد و بعد از آن در رهن . و سزاوار است حاضر كردن هر متاعى را در بازار خودش ؛ و حاضر نمودن