مقاتل گويد : گمان كرد كه بسوى خدا بر نميگردد پس خداوند سبحان فرمود : بلكه بر ميگردند و مبعوث ميشوند البتّه و مطلب چنان نيست كه پنداشته است .
( إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً )
البتّه پروردگار او به او بيناست از روزى كه او را آفريد تا هنگامى كه او را بر گرداند . زجاج گويد : به او خدا بينا بود پيش از آنكه او را خلق نمايد دانا بود به اينكه مرجع و بازگشتش بسوى اوست سپس خداوند سوگند ياد نمود و فرمود :
( فَلا أُقْسِمُ )
بيان اين قسم در سورهء قيامت گذشت
( بِالشَّفَقِ )
يعنى سوگند بسرخى كه در موقع مغرب در افق باقى ميماند و بگفته بعضى سفيدى كه در صبح در افق ديده مىشود .
( وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ )
عكرمه و غير او گويد : سوگند بشب و آنچه از پراكندگى هاى در روز جمع مىكند در تصرّف خودش . و اين جهتش اينست كه چون شب رو آورد هر موجودى پناه بآشيانه و لانه و خانه خود برد .
ضحّاك و مقاتل گويند : يعنى و آنچه شب سوق ميدهد و ميراند . براى اينكه تاريكى شب هر چيزى را بسوى مسكنش ميراند و سوق ميدهد .
ابى مسلم گويد : و ما وسق يعنى و آنچه ظاهر ميسازد از ستارگان براى اينكه آنها شب ظاهر مىشود و روز مستور و اضافه كرد اين را بشب بعلّت اينكه ظهور ستارگان در شب شايع است .
( وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ )
سوگند به ماه آن گاه كه مستوى و مجتمع شده ( در شب بدر ) تكامل و تمام شود . فرّاء گويد : اتّساق آن اجتماع و تكامل و استواء آنست در 4 شب ( 13 - 14 - 15 - 16 - ) هر ماه .
( لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ )
ابن عبّاس و ابن مسعود و مجاهد و شعبى و