گناه كنى . اين جمله مبالغه در ارتكاب گناه اوست سپس معتد را توصيف به گناه كرده . بقول خودش
( إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا )
هر گاه بر آن معتد آيات قرآن ما خوانده شود .
( قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ )
گويد اين افسانه گذشتگان و پيشينيان است و تقدير اينكه گويد اين اباطيل و افسانه پيشينيانست يعنى چيزيست ، كه گذشتگان رقم زده و نوشتهاند از چيزهايى كه اساس و ريشه ندارد .
( كَلَّا )
حقّا كه ايمان نميآورند . و بعضى گفتهاند : امر چنانچه گفتهاند نيست . آن گاه از سر گرفت و فرمود
( بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ )
يعنى بر دلهاى آنها غلبه كرد
( ما كانُوا يَكْسِبُونَ )
يعنى گناهانشان بر دلهاى آنها غلبه كرد .
حسن و قتاده گويند : رين . گناه بالاى گناه است تا دل بميرد ، و تاريك شود . « 1 » فرّاء گويد : وقتى گناهان از ايشان زياد شد و قلوب و دلهاى ايشان را احاطه نمود . رين و غلبه بر قلوبشان مينمايد .
از عبد اللَّه بن مسعود روايت شده كه گفت : البتّه مرد گناهى را مرتكب مىشود . پس در قلب او نقطه سياهى خواهد شد . آن گاه گناه ديگر مىكند نقطه سياه ديگرى در كنار آن خواهد آمد تا اينكه دل او مانند رنگ گوسفند سياه خواهد شد .
و عيّاشى باسنادش از زراره از حضرت ابى جعفر عليه السّلام روايت
هامش
( 1 ) اين آيه از دقيقترين علوم معارف و در نزد اهلش از معجزات نبوّت است و خلاصه ملكاتى كه حاصل براى نفوس مىشود از تكرار اعمال مكرّر از چيزهاييست كه منكرى ندارد . و هر گاه اين ملكات از چيزهايى شد كه منع از ادراك و احساس امور معنويّه و حقايق عقليه نمود . شايسته است كه بر آن اطلاق رين شود مانند غبار آينه و افرادى كه در امور ماديّات و شهوات و علوم آن فرو رفتهاند . به آسانى نيروى فهم عقليّات را ندارند .