مجاهد و حسن و ابن زيد گفتهاند :
( ثُمَّ السَّبِيلَ )
يعنى راه دين را آسان و راه خير و شرّ را براى او بيان نمود و او را مخيّر و متمكّن نمود از فعل خير و اجتناب شرّ و مانند آن
( وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ )
است
( ثُمَّ أَماتَهُ )
يعنى در او ايجاد مرگ نمود .
و بعضى گفتهاند : زندگانى را از او زايل نمود
( فَأَقْبَرَهُ )
ابى مسلم گويد او را طورى گردانيد كه مقبور شود و در گور رود و او را صاحب گور و قبر گردانيد فرّاء گويد : او را مقبور گردانيد و او را طورى نگردانيد كه طعمه و خوراك درّندهگان و پرندگان شود .
ابى عبيده گويد : امر شده كه مدفون گردد
( ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ )
حسن گويد : يعنى هر وقت خداى تعالى خواهد او را از قبرش زنده كرده و بر انگيزد براى پاداش و حساب و ثواب و عقاب
( كَلَّا )
يعنى حقّا
( لَمَّا يَقْضِ )
يعنى بجا نياورد
( ما أَمَرَهُ )
اللَّه به آنچه خدا او را امر نمود از اخلاص عبادتش و حقّ خداى تعالى كه بر اوست با بسيارى نعمت او ادا نكرد .
مجاهد گويد : اين مطلب تعميم دارد در كافر و مسلمان كه او را حقّ عبادتش عبادت نموده است .
هامش
( غريزيّه كه در مادر است نيست زيرا در آن و مانندهاى آن اقتضاى حياة و زندگى از ذات آن نيست . پس چطور ميتواند به ديگرى حياة و زندگى بخشد و مادر نيز خود ميميرد و اگر حياة لازمه او بود نميمرد . پس براى حياة مبدء ديگرى است براى اينكه هر چيزى كه بعرض است واجب است كه منتهى به چيزى شود كه بالذّات است . پس اگر ما هزاران جسم خشك را جمع كنيم و آب بر آن نپاشيم .
چيزى از او جدا نشود و امّا مقادير و اندازهها پس براى تو كافيست كه يكى از اين رگها را و شريانها را بدانى در بدن كه اگر از آنچه را كه هست تنگتر يا وسيعتر شود توليد بيماريها كند علاجش غير ممكن باشد . ( شعرايى )