اينست . به او گفت اى موسى
( بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ )
به مكان پاك و منزّه
( طُوىً )
مجاهد و قتاده گويند : اسم بيابانيست . و بعضى گفتهاند : دو بار تقديس كردن و آن مكانيست كه خدا در آن با موسى سخن گفته .
( اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى )
بسوى فرعون برو كه او بلندى و تكبّر و كفر به خدا ورزيد . و در بلندى كردن و سر از فرمان كشيدن و فساد و تباهى از حدّ و مرز تجاوز نموده .
( فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى أَنْ تَزَكَّى )
ابن عبّاس گويد : يعنى پس بگو به او آيا براى تو است كه پاك شوى از شرك و گواهى دهى كه خدايى جز خدا نيست . و اين تلطّف و مهربانى در فرا خواندنست . و معنايش اينست آيا براى تو رغبت و ميل است كه اسلام آورى و اصلاح شوى و پاك گردى .
( وَ أَهْدِيَكَ إِلى رَبِّكَ )
يعنى و رهبرى و دلالت كنم تو را بمعرفت ، و شناسايى پروردگارت و اينكه او تو را خلق كرد و تربيت نمود . و بعضى گفتهاند و اهديك . يعنى ارشاد و هدايت كنم تو را به راه حقّى كه اگر آن را پيمودى تو را به رضا و خشنودى و ثواب خدا مىرساند
( فَتَخْشى )
يعنى پس بترسى از او و از آنچه تو را نهى نموده فاصله بگيرى و در كلام حذفى است . تقديره آن اين اينست . پس آمد بسوى او و او را خواند بسوى خدا
( فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى )
يعنى عصا ( كه اژدها ميشد ) حسن گويد : آن آيه يد بيضا بود
( فَكَذَّبَ )
پس تكذيب كرد كه از طرف خدا باشد
( وَ عَصى )
و عصيان ورزيد پيامبر خدا را و انكار پيغمبرى او نمود
( ثُمَّ أَدْبَرَ )
سپس فرعون روگردانيد براى اينكه بطلبد چيزى كه معجزه و دليل موسى را بشكند و باطل كند در آن معجزه بزرگ پس زياد نشد برايش مگر گمراهى
( يَسْعى )
يعنى در روى زمين به فساد