گمراهى و خبث باطن تو است . يعنى سرزنش و ملامت تو بر من مكرّر است .
شاهد در اين بيت كلمه طوى است كه بمعنى تكرار در چيز آمده .
ابو على گويد : كسى كه طوى را صرف نكرده . گفته او احتمال دو امر است ( 1 ) اينكه آن را اسم موضع يا بلد يا مكان قرار داده باشد . ( 2 ) اينكه مانند زحل و حطم و لكع باشد . و قول او تزكّى معنايش پاكى از كفر باشد و مبتدا در لفظ محذوف و مقصود در معنى باشد و تقدير اين باشد ( هل لك الى ذلك حاجه أو إربة ) آيا براى تو به اين تزكيه نياز يا اقامت است .
شاعر گويد :
فهل فيها الىّ فانّنى * طبيب بما اعيى النطاس حذيما
پس آيا براى شما در آن نيازى به من است . پس بدرستى كه معالجه ميكنم بيمارى را كه طبيب حاذق از علاج و تداوى آن عاجز شده است .
شاهد دارين بيت كلمه فهل لك است كه به معناى نياز آمده .
و كسى كه ( تزكّى ) خوانده ، تتزكّى اراده كرده . پس تاء تفعل را در زاء ادغام نموده براى نزديك بودن آن دو بهم . و كسى كه تزكّى به تخفيف خوانده تاءاى را كه ادغام كننده ثابت كرده بود حذف نموده و تخفيف آن بحذف شبيهتر است .
تفسير :
سپس خداوند سبحان ياد نمود قصّه و سر گذشت موسى عليه السّلام را و گفت
( هَلْ أَتاكَ )
اى محمّد
حَدِيثُ مُوسى
. مقصود از اين استفهام هم تقرير و بيان داستان اوست
( إِذْ ناداهُ رَبُّهُ )
يعنى وقتى كه خداوند او را صدا زد و فرا خواند پس نداء خواندن است به طرز اى فلانى . پس معنايش