اصبح قلبى صردا * لا يشتهى ان يردا
الّا عرارا عررا
صبح كرد دلم كه خنك بود و به آب ميل نداشت مگر به سبزى و نباتات كه سخت مايل بود .
لغت :
الفرق : اسميست كه قائم مقام مصدر شده و آن غرق كردنست . گفته مىشود اغرق فى النّزع . وقتى كه در كندن شدّت مىكند .
النشّط : نيز كندن است . از آنست حديث ام سلمه . پس عمّار كه برادر رضاعى ام سلمه بود آمد . و زينب را از دامنش كند و جدا كرد و نشط الوحش من بلد الى بلد يعنى وقتى حيوان وحشى را از شهرى به شهرى به نشاط و غصّه بيرون ميكردند تنشط صاحبها يعنى بيرون مىبرند او را از حالى بحالى . هميان بن محافه گويد :
امست همومى تنشط المناشطا * الشام بى طورا و طورا واسطا
غم و غصّه روز را شب نمود كه از شام بطرزى بيرون ميروم و از واسط عراق به طرز ديگر .
شاهد در اين بيت كلمه تنشط است كه به معناى بيرون رفتن از حالى ، بحاليست و انشطت العقدة يعنى گره آن را گشود و نشطتها عقدتها گويا كه از بستن باز شد . و الا نشوطه باز شدن گره است وقتى كه دو طرفش را كشيد .
گفته مىشود گره بسته او باز نشد .
و الرّجف : حركت چيز است از زير غير او بترديد و پريشانى .
و الرّجفه : زلزله بزرگ و شديد است . و ارجفوا يعنى مردم سخت لرزيدند به جهت پريشانى كارها . و هر چيزى كه پيرو و پى گير چيزى باشد . البتّه رديف