هامش
چنانچه در دنيا نمىبيند انسانى آنچه در فضائل و سعادتهايى حاصل براى نفس اوست بسبب اعمال حسنه همين طور در آخرت نميبيند آنچه در دنيا بر او بود از جمال و تندرستى و كمال جسم بلكه نفس انسانى در اينجا ظاهر مىشود بصفاتش بعد از آنكه در دنيا از بين رفته بود و بدن در اينجا مقهور و نابود است بعد از آنكه ظاهر بود حكمش و بدن سايه نفس است در اينجا معلول آنست نفس را از آنچه اراده مىكند باز نميدارد چنانچه در دنيا بود و تعلّق و بستگى آنها به آن بدن نوعى ديگر است از بستگيها نه مثل تعلّق آن در دنيا بواسطه روح بخارى و حركت قلب و جريان خون و غير اينها .
مترجم محمّد رازى گويد : اخبار و احاديث بسيارى در تجسّم ملكات است و اينكه مردم به سراير و ضماير خويش محشور ميشوند . و افرادى از اولياء حقّ هستند در اين عالم كه ضمير و باطن و صفات بهيميّه انسانها را مىبينند و ميشناسند و مظهر يا ستّارند كه سر پوشى ميكنند و بندهگان خدا را رسوا نميكنند .
و بقول شاعر :مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز * ور نه در عالم رندان خبرى نيست كه نيستديگرى گويد :هر كه را اسرار حقّ آموختند * مهر كردند و دهانش دوختنداز بعضى از اهل دل و حال شنيدم كه ميگفت يكى از بزرگان دائما ذكرش اين بود اى خر آدم نشدى اى خر آدم نشدى يكى از دوستان ، و مريدان خاص او گفت وقتى به او اصرار كردم اين چه ذكريست . گفت تعهّد نما تا من زندهام اين راز را فاش نكنى پذيرفتم . گفت در نجف اشرف كه تحصيل ميكردم استادى داشتم كه بنام آخوند ملا حسينقلى همدانى كه مربّى اخلاق و عالم ربّانى و سالك حقيقى و داراى كرامات و صاحب مكاشفات ، و منامات بود . ما ميديديم هر وقت بحرم مطهّر امير المؤمنين على عليه صلوات المصلّين مشرّف ميشد با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص ميرفت و وقتى بيرون ميآمد عبا بسر انداخته و سر به زير افكنده و بعجله به منزل خود ميرفت و ما از نحو تشرّف و از اين وضع برگشت ايشان تعجّب ميكرديم تا روزى در صحن مطهّر كه مراقب ايشان بودم وقتى با آن كيفيّت بيرون آمد و بشتاب ميرفت كه سر راه بر او گرفته و او را سوگند به صاحب قبر مطهّر علوى على مشرفها السّلام دادم كه