( فَجَعَلْناهُ )
يعنى اين آب ناچيز را قرار داديم
( فِي قَرارٍ مَكِينٍ )
در قرارگاه محكم يعنى رحم
( إِلى قَدَرٍ مَعْلُومٍ )
يعنى تا مقدارى از وقت معلوم مدّت حمل
( فَقَدَرْنا )
يعنى آفريدن آن را تقديم كرديم كه چگونه باشد كوتاه يا بلند پسر يا دختر
( فَنِعْمَ الْقادِرُونَ )
يعنى ما خوب اندازه گيرندهايم و جايز است كه وقتى كه ما قدر را مخفّف نموديم معنى اينطور باشد يعنى توانا هستيم ما بر تمام اين مطلب پس ما خوب توانا و نيرومنديم بر تدبير اين « 1 » و ما قدرت داريم بر چيزى كه هيچكس نيروى آن را جز ما ندارد پس آنكه مخصوص مدح است حذف شده
( وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ )
به اينكه ما آفريديم مخلوقات را و ما هم آنها را بر ميگردانيم و زنده ميكنيم .
( أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً )
براى بندگان كه آنها را بر روى خود ( به واسطه جاذبه زمين ) نگهدارد .
( أَحْياءً )
زندهها را بر پشت خود در خانهها و منازلشان
( وَ أَمْواتاً )
قتاده و مجاهد و شعبى گويند در شكم زمين آنها را نگهدارد و به خود جذب و منضم نمايد
هامش
( 1 ) به چهار چيز در جنين و رحم مادر استدلال براى اثبات خدا شده .
1 - آفريدن و ايجاد كردن زنده از منى مرده .
2 - قرار دادن آن در رحم كه آن قرارگاه شايسته و براى او قوّه ماسكه است و اگر نبود در رحم نيروى ماسكه منى به آسانى از آن خارج و دفع ميشد .
3 - تقدير توقّف نه ماه در آنجا و ضرورت زايمان و وضع حمل در موقع احتياج و نياز طفل بطعام و دفع بول كردن بدون مهلت و تأخير .
4 - تقدير جوارح ظاهرى از چشم و گوش و زبان و دست و پا و غيره به اندازه حاجت . ( شعرايى )