تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مجزوم شود بلكه استيناف نموده و از سر گرفت . مبردّ گويد : تقديرش اينست ثم نحن نتبعهم و غير از استيناف جايز نيست زيرا .
أَ لَمْ نُهْلِكِ
ماضى است و
ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ
مستقبل است و مويّد آن قول حسن بصريست كه آخرين مردمى هستند كه قيامت بر ايشان قيام كند .
( كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ )
يعنى چنانچه ما هلاك كرديم مردم ستمگر و كفّار گذشته و پيشين را همانطور با تكذيب كنندگان از اهل مكّه خواهيم نمود و البتّه ايشان را هلاك و نابود كرد . در روز بدركه كشته شدند و گاهى مىشود هلاكت و نابودى بگرديدن چيز يا انسان بجايى كه نميداند كجاست آنجا يا باعدام و نابودى او يا به پنهانى مكان او و گاهى هم به مردن و گاهى به مسخ شدن به صورت سنگ و جمادى خواهد بود
( وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ )
يعنى روز پاداش و جزاء
( لِلْمُكَذِّبِينَ )
به تكذيب كنندگان پس ايشان كيفر ميشوند بسخت‌ترين عذابها و شكنجه‌ها .
( أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ )
آيا ما شما را نيافريديم از آب كم و ناچيزى يعنى ناچيز كم فايده . و در آفرينش انسان بر اين كمال از خواص صحيحه و عقل شريف و تميز و نطق و بيان از يك قطره و يا ذرّه آب ناچيز بزرگترين اعتبار و روشنترين حجّت و برهانست بر اينكه براى او صانع و آفريدگار و مدبّر دانا مصلحت انديشى است و منكر اين مانند آنست كه با براهين روشن عقلى مكابره كند .
هامش
( در بلاد ترك است و در درياى روم ميريزد و بهتر اين است كه مقصود ابن عبّاس همان سيحون نهر بلخ باشد كه از بلاد عربى دور است . مترجم گويد : ممكنست كه غير از سيحون و جيحون بلخ و بخارا سيحان و جيحانى در تركيه باشد .