بعد از پيامبرى .
و امّا رفع بنا بر قرائت مشهور . پس براى استيناف كلام يا بنا بر اين است كه خبر مبتداء محذوف باشد .
لغت :
القرار : مكانيست كه امكان توقّف زياد در آنست . . .
القدر : مقدار معلوم و معيّنى كه كم و زياد در آن نيست . و القدر مصدر از قول ايشان قدر يقدر قدرا يا قدر ( يعنى اندازه گرفت و تقدير نمود ) پس كسى كه تشديد داده جمع بين دو لغت نموده چنانچه اعشى گويد :
و انكرتنى و ما كان الّذي نكرت * من الحوادث الّا الشيب و الصّلعا
انكار نمودى مرا و موجب انكار تو نشد از حوادث مگر پيرى و ريختن موى پيش سر من شاهد اين بيت كلمه انكرتنى و نكرت است كه بيك معنى آمده .
و كفت الشّيء : يكفته كفتا و كفاتا يعنى وقتى كه او را در بر گيرد و از آنست حديث
اكتفوا صبيانكم
. يعنى آنها را به خود بچسبانيد و مثل آنست كه ضمّوا مواشيكم حتّى تذهب محمة العشاء گوسفندهايتان جمع كنيد تا سياهى شب برود و گفته مىشود بظرف كفت و كفيت و ابو عبيده گويد كفاتا يعنى ظرفها .
و الرّواسى : يعنى ثابتها .
و الشّامخات : يعنى بلندها و از آنست شمخ بانفه وقتى از روى تكبّر و خود خواهى آن را بلند كند .
و ماء فرات : و زلال و عذب و نمير تمامى از عذوبت و گوارايى است . و از آنست كه نهر بزرگى معروف را فرات گويند .