تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
بر چيزى هم نكند . كه
( ثِيابُ سُندُسٍ )
مرفوع بعاليهم باشد و مفرد بودن عاليا براى اين باشد كه فعل مقدّم است . ابو على گويد : و بهتر قرائت آنست كه گفته خضر را برفع و استبرق بجرّ است به جهت اينكه خضرا تمام صفت براى تمام موصوف و آن ثياب است و امّا استبرق مجرور است از جهت اينكه جنس است كه ثياب به آن اضافه شده - چنانچه به سندس اضافه شده مثل اينكه ميگويند لباس خز و كتان و غيره و بر اين دلالت مىكند قول خدا
وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ
. و كسى كه خضر و استبرق هر دو را بجرّ قرائت كرده پس او جرّ داده خضر را كه آن جمع بر سندس براى اينكه معنايش اينست كه اين لباس از اين جنس است . و ابو الحسن ( اخفش ) اجازه داده توصيف اين اجناس را بجمع پس گفت : مىگويى اهلك النّاس الدّينار الصّفر و الدّرهم البيض مردم را نابود مىكند دينار زرد و درهم سفيد ( طلا و نقره ) بنا بر تقبيح و توبيخ آنها به اين كار . و كسى كه استبرق را مرفوع خوانده قصد كرده استبرق را عطف بر ثياب كند مثل اينكه گفته ثياب استبرق پس مضاف كه ثياب باشد حذف نموده ، و استبرق را جاى آن قرار داده چنانچه وقتى تو مىگويى بر اوست خز يعنى بر اوست لباس خزّ نه اينكه بر دوش او حيوانيست كه نامش خز و سنجاب است و بنا بر همين معناست قول شاعر كه گفت :
كانّ خزّا تحته و قزّا * و فرشا محشوه أوزّا -
گويا زيرا و پوست خز و ابريشم و فرشهايى است كه پر از پر قو و مرغابيست .

لغت :

الوقايه : بمعنى حفظ و منع از اذيّت . وقاه يقيه وقاية و وقاه توقية .