شاعر گويد :
الا انّ جيرانى العشّة رائح * دعتهم دواع من هوى و منادح
بدانيد كه همسايههاى من امشب حركت ميكنند و موجب كوچيدن - آنها هواى بهتر و زمينهاى وسيعتر است و در قرآن آمده
( مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سامِراً تَهْجُرُونَ )
.
( فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا )
پس گويا از جهتى كه به معناى مصدر قرار داده آن را مفرد آورده از قبيل گفته او . كه ميگويد ( و لا خارجا عن فى زور كلام ) و گاهى جامل و باقر گفتهاند و قصد كردهاند كثرت را و بصير نحوى ملقّب به جامع العلوم اشكال بر او كرده اين كلام را و به او نسبت بد فكرى را داده و گفته ( عاليهم ) به سكون ياء صفت ولدان و پسران بهشتى است . يعنى دور ايشان ميگردد پسرانى كه بالاى ايشان لباس سندس است پس ثياب رفع داده سندس را باسم فاعلى كه صفت است بر موصوف .
ابو على گويد بتوفيق خداوند ميگويم : كه من ميبينم چنانچه بينش - اين فاضل بيمار و عليل است نظرش هم بى مورد و مختل است . پس ابو على را مبتلا به بيمارى خود دانسته و نظرى بپايان اين آيه نكرده كه خداوند سبحان ميفرمايد
( وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً )
سپس عقب آن فرمود
إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً
پس بشناسد كه ضمير در ( عاليهم ) همان ضمير در ( سقاهم ) و آن ضمير مخاطبين در ( لكم ) است . و اين ضمير ممكن نيست كه بر گردد مگر به ابرارى كه جزاء داده شده و مثابند نه پسران جاودانى كه خود از جمله ثواب و پاداش ايشان است . بار خدايا سپاس و شكر تو راست بر تأييد و توفيقت .
برگشتيم بسخن ابو على : گويد و بنا بر قياس گفته ابو الحسن ( اخفش ) جايز است در ( قائم اخواك ) و عمل كردن اسم فاعل عمل فعل را و گر چه اعتماد