تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
چيزى كم شود و نه زياد . و آنكه قدّروها بضمّ خوانده پس او به اين معنى اراده كرده و لفظ آن قدّروا عليها . پس جار را حذف كرده چنانچه از قول شاعر در شعر حذف شده است .
كانّه واضح الاقراب فى لقح * اسمى بهنّ و عزّته الاناصيل
شاهد اين بيت كلمه عزّته است كه عزّه عليه الاناصيل بوده و ( على حرف جرّ از آن حذف شده پس وقتى حرف جار حذف شد فعل متّصل شد و همين طور قول خدا ( قدّروها ) مگر اينكه معنى چنين است تقدير شد بر ايشان يعنى بر پروردگارشان . پس وارونه شد چنانچه گويد :
لا تحسبنّ دراهما سرقتها * تمحو مخازيك الّتي بعمّان
گمان مكن كه درهم‌هايى كه دزديدى محو و نابود مىكند رسواييها ، و كارهاى زشتى كه در عمّان كردى و بنا بر اين تأويل مىشود قول خدا كه ميفرمايد
( ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ )
و مانند اينست آنچه ابو زيد حكايت كرده ( اذا طلعت الجوزاء او فى العود فى الحرباء ) وقتى ستاره جوزاء طلوع كرد عود در حرباء اشراف مىكند . و كسى كه عاليهم بنصب ياء خوانده محتمل است به دو جهت باشد ( 1 ) حال باشد و ( 2 ) ظرف و امّا حال ممكن است كه عامل در آن يكى از دو چيز باشد ( 1 ) لقاهم ( 2 ) جزاهم و مانند آنست در حال بودن
( مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ )
. پس اگر بگويى چرا متّكئين صفت جنّت نباشد و حال آنكه ذكر آن ، در جنّت شده . گفته شود اين جايز نيست آيا نميبينى كه اگر اينطور باشد هر آينه لازم
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 167 | الشيخ الطبرسي / ستوده / شيخ محمد رازى