تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آيد ترا كه ضميرى كه در اسم فاعل است از جهت اينكه صفت جنّت است ظاهر باشد و حال آنكه فعل براى آن نيست . پس وقتى جايز نشد حال خواهد بود و همين طور است آيه
( وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها )
مگر اينكه در اين آيه دو امر جايز است ( 1 ) حال باشد ( 2 ) منصوب بنا بر مفعول به بودن باشد و معنا چنين باشد ( و جزاهم جنّة و حريرا ) پاداش ايشان بهشت و ابريشم بهشتى است يعنى پوشيدن حرير و ابريشم بهشتى و داخل شدن بهشت و نزديك بودن سايه‌هاى بهشتى بر آنها . و بنا بر اين فرض مانند آيه
( وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ
است ) براى كسى كه بترسد از مقام و عظمت پروردگارشان دو بهشت است . پس اگر حمل بر اين نكردى و گفتى كه عارض مىشود در آن واداشتن صفت را جاى موصوف و حال آنكه اين در كلامشان مطرح نيست ، و وقتى حمل بر حاليت كردى مىشود مانند آنچه عطف كردى قول او ( متّكئين
وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ )
را و همچنين
( عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ )
معطوف است بنا بر اينكه - منصوب بر حاليت باشد ، پس ثياب سندس مرفوع باسم فاعل و ضمير بر ميگردد به صاحب حال از قول خدا ( عاليهم ) و بنا بر قرائت اعمش كه قرائت نادر و كم است ( عاليتهم ) و بمنزله قول او ( خاشعا ابصارهم ) و
( خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ )
مىباشد . و كسى كه آن را ظرف قرار داده و عالى را بمعنى فوق گرفته آن را جارى مجراى فوق دانسته در اين مطلب . و كسى كه ( عاليهم ) به سكون ياء قرائت كرده آن را مبتداء و ثياب سندس را خبر آن و عاليهم مبتداء در محل جماعت مىشود چنانچه خبرهم جماعت مىشود . و گاهى هم اسم فاعل در جاى جماعت آمده است .