هامش
براى دادرسى در حال گرسنگى ، و ما ملحق ميشويم به نيكان ، و جماعت پاكان و بشفاعت پيامبر ( ص ) داخل بهشت ميشويم پس دادند به آن سائل نانهاى خود را و خوابيدند آن شب را ، و جز آب خالص چيزى نچشيدند و چون صبح شد فاطمه عليها سلام صاع دوّم را آرد و خمير و پنج قرص نان ساخت و على عليه السّلام نماز مغرب را با پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله خواند و به منزل آمد كه افطار كند پس فاطمه عليها السّلام نان جو و نمك زبر و آب خالص در پيش آن حضرت گذارد و چون همگى نزديك شدند كه تناول كنند يتيمى در خانه آمد و گفت السّلام عليكم يا اهل بيت محمّد . من يتيمى از اولاد مسلمين هستم پدرم در ركاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در روز احد شهيد شد مرا طعام دهيد خداوند شما را از غذاهاى بهشت اطعام كند . پس تمامى سهام خود را به يتيم دادند و گرسنه خوابيدند و جز آب خالص ، چيزى نچشيدند . و چون روز سوّم شد فاطمه صاع سوّم را آرد و خمير و پنج قرص نان پخت و آن روز هم روزه گرفتند و على عليه السّلام نماز مغرب را با پيغمبر گذارد و داخل منزل شد تا افطار كند و فاطمه آن نانها را با نمك درشت و آب خالص حاضر نمود تا ميل كند كه اسيرى درب خانه ايستاد و گفت السّلام عليكم يا اهل بيت النبّوه مرا طعام دهيد خداوند بشما طعام دهد . پس نانهاى خود را به او دادند و خود گرسنه خوابيدند و جز آب چيزى نچشيدند و چون روز چهارم شد على عليه السّلام و حسن و حسين در حالى كه مانند جوجه ميلرزيدند ، و فاطمه و فضّه با آنها توانايى رفتن نداشتند از ناتوانى و ضعف . پس پيامبر آمده گفت بار خدايا اينها خاندان منند كه از گرسنگى بخطر افتادند .
پروردگار من بر ايشان رحم فرما و ايشان را بيامرز . خدايا آنها را حفظ نما و فراموششان مكن . پس جبرئيل نازل شد و گفت اى محمّد خداوند تو را سلام مىرساند و ميفرمايد : دعاء تو را در بارهء آنها مستجاب كردم ، و آنها را سپاس ميگويم و از آنها راضى هستم . و بخوان .إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراًتا آنجا كه گويدإِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً. .