هامش
خلاصه از جمله افرادى كه مفصّل داستان شأن نزول اين سوره را در كتاب شواهد التنزيل نقل كرده عبيد اللَّه بن عبد اللَّه معروف به حاكم حسكانى حنفى است كه ميگويد خبر داد ما را احمد بن وليد بن احمد به اينكه من بر او از اصلش خواندم . گفت خبر داد ما را ابو العبّاس واعظ ( و يا ) ابو عبد اللَّه ، محمّد بن فضل فحوى در بغداد در سال 331 در قسمت رصافه بطور املاء گفت خبر داد ما را حسن بن على بن زكريّاى بصرى خبر داد ما را هيثم بن عبد اللَّه رمانى گفت حديث كرد مرا على بن موسى الرّضا عليه السّلام از پدرش و او از پدرش جعفر بن محمّد او از پدرش محمّد او از پدرش على او از پدرش حسين او از پدرش على بن ابى طالب عليهم السّلام گفت وقتى حسن و حسين مريض شدند رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از آنها عيادت كرد به من فرمود : اى ابو - الحسن اگر براى خدا نذرى ميكردى جهت شفاى فرزندانت اميد دارم كه خداوند بسبب آن نذر آنها را شفاء دهد . پس من گفتم ( علىّ للَّه نذر ) بر من است براى خدا نذرى اگر شفاء يافتند دو حبيب من از بيماريشان كه سه روز روزه بگيرم . پس فاطمه هم گفت منم نذر كردم اگر فرزندانم از كسالتشان بهبودى يافتند سه روز روزه بگيرم . فضّه خادمه هم گفت منهم نذر كردم اگر آقايان من خوب شدند سه روز روزه بگيرم . پس خداوند لباس عافيت بر آنها پوشيده و شفا يافتند . و آنها در اين هنگام صبح كردند كه در نزد آنها چيزى از خوراكى نه زياد و نه كم يافت نميشد . پس آن روز را روزه گرفتند ، و على عليه السّلام آمد بازار نزد شمعون بن حاناى يهودى و از او سه صاع جو قرض گرفت و آورد به خانه نزد فاطمه عليها السّلام و آن حضرت يك صاع آن را آرد كرده و خمير نمود و پنج نان پخت و علىّ عليه السّلام نماز مغرب را با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بجا آورد . و داخل منزل شد تا افطار كند و فاطمه عليها سلام نان جو و قدرى نمك نسائيده و آب خالص نزد آن حضرت گذارد ، پس وقتى آمدند افطار كنند كه مسكين درب منزلشان آمد و گفت السّلام عليكم يا اهل بيت محمّد . مسكين هستم از اولاد مسلمين اطعام كنيد مرا خدا شما را از غذاهاى بهشتى اطعام كند . پس على عليه السّلام گفت :فاطم ذات الرّشد و اليقين * يا بنت خير النّاس ، اجمعيناما ترين البأس المسكين * جاء الينا جائع حزين