او فى بالعقد : وفا كرد به آن پس وفا نمود لغت اهل حجاز است و وفى لغت تميم و اهل نجد است .
النّذر : تعهّد بر كار خوبيست كه انسانى آن را بر خود واجب مىكند نذر ينذر . يعنى نذر كرد و نذر مىكند .
عنتره شاعر گويد :
الشاتمى عرضى و لم اشتمها * و النّاذرين اذا لم ألقهما دمي
آن دو نفر عرض مرا دشنام دادند و حال آنكه من دشنام ندادم آنها را و نذر كنندهگانى كه ميگويند هر آينه اگر ما عنتره را ديديم البتّه او را خواهيم كشت . شاهد اين بيت كلمه النّاذرين . نذر كنندگانست .
المستطير : يعنى منتشر و پراكنده . اعشى گويد :
فبانت و قد اسأرت فى الفؤاد * صدعا على نائها مستطيره
پس ( آن زن ) جدا شد و حال آنكه در دل باقى گذارده بود شكافى كه ناله و اندوه از فراق او طولانى و دائمى است شاهد اين بيت كلمه مستطير است القمطير : بدى شديد و سخت را گويند و قد اقمطر اليوم اقمطرارا ، به تحقيق كه روز سخت بدى بود سخت بودنى و روز قمطرير و قماطر روزيست كه گويا آن روز بهم پيچيده است .
شاعر گويد :
بنى عمّنا هل تذكرون بلاءنا * عليكم اذا ما كان يوم قماطر
پسر عموهاى ما قطعا بخاطر داريد حمله و وبلاء ما را بر خودتان در آن هنگامى كه روز بسيار سختى بود . شاهد اين بيت كلمه قماطر است .
بعضى گفتهاند هل در آن بيت به معناى قد و قطعا است .