قول خداى تعالى
( لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ )
و ملحق كردن الف در سلاسل و قوارير نظير الحاق الف است در قول خدا ( الظّنونا ، و السّبيلا و الرّسولا ) شبيه مىشود بالف اطلاق در قوافى شعر از جهت اينكه مانند آن كلام تمام و كامل است .
لغات :
الدّهر : مرور شب و روز و جمعش ادهر و دهور است .
النّطفه : اصلش آب كم و گاهى بر آب زياد هم اطلاق مىشود . امير المؤمنين على عليه السّلام هنگامى كه خوارج را ياد فرمود . گفت كشتارگاه آنها نزديك نطفه يعنى نهر نهروان است و جمع آن نطاف و نطف است .
شاعر گويد :
و ما النّفس الّا نطفة بقراره * اذا لم تكدّر كان صفوا غديرها
و نيست نفس مگر نطفهاى در جايگاهش كه متمايل به كارهاى خير و صلاح است بطبيعت خودش وقتى كه عوارض آن را كدر نكند و هر مولودى به فطرت توحيد و پاك متولّد مىشود .
مفرد امشاج مشيج است و مشجت هذا بهذا يعنى اين را به اين مخلوط كردم و اوست ممشوج و مشيج و مفرد ابرار بار و بر است مثل ناصر و انصار .
و الكاس : ظرفيست كه در آن شراب باشد .
عمر بن كلثوم گويد :
صددت الكاس عنّا ام عمرو * و كان الكاس مجراها اليمينا
ام عمرو ( كنيه زينت كه مورد نظر شاعر بوده ) شراب را از ما دريغ داشت و حال آنكه عادت بر اين جاريست كه از سمت راست شروع ميكنند .