سپس سزاوار توست آنچه در آتش خواهى ديد .
( أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ )
يعنى ابا جهل
( أَنْ يُتْرَكَ سُدىً )
ابن عبّاس و مجاهد گفتند يعنى او را مهمل گذارده امر و نهى براى او نيست . و الف همزه
( أَ يَحْسَبُ )
استفهام انكارى است يعنى شايسته نيست كه پندارد او را مهمل گذاردهاند .
و بعضى گفتند : كه آن عام است ( نه خصوص ابو جهل ) يعنى كه آدم به بعث و منكر نعمتهاى خدايى پندارد كه او را مهمل گذارده بدون امرى كه مؤاخذه به آن شود . پس در آن ارزشى براى او باشد و اصلاح براى آنچه او بر آن معتاد شده در عاقبت كارش و بهتر باشد بواسطه آن در دنيا ، و آخرتش .
( أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى )
آيا نبود از نطفه گنديده از منى كه ريخته شد ( در رحم مادرش ) ياد شد و نيرو پيدا كرد . يعنى چگونه گمان كند كه مهمل گذارده شده و حال آنكه مىبيند در ذات خودش از تنقل احوال چيزى كه ممكن مىشود او را كه استدلال كند به آن براى اينكه براى او صانع حكيمى است كه عقل او را كامل نموده و او را توانا ساخت و در او ايجاد شهوت و تمايلات جنسى كرده پس ميفهمد كه جايز نيست او را خالى از تكليف گذارد .
و معناى قول او ( يمنى ) يعنى تقدير مىكند . و بعضى گفتهاند كه ميريزد در رحم .
( ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ )
سپس آن را خون بسته مىكند پس ميآفريند از آن خلقى در رحم
( فَسَوَّى )
( پس او را باعتدال قامت راست گردانيد ) خلق و صورت و اعضاء باطنه و ظاهره او را در شكم مادرش .