تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
و اين جايز نيست بعلّت اينكه هر منظور اليه بديده و چشم مشار اليه بحدقه و لحاظ است و خداوند تعالى منزّه است از اينكه اشاره به چشم شود چنانچه اجلّ از اين است كه اشاره بانگشتان گردد و نيز رؤيت بحاسه چشم نميشود مگر بمقابله و توجّه و باتّفاق همه خدا بالاتر است از اين و نيز رؤيت و ديدن به چشم نميشود مگر باتّصال و پيوست شعاع بمرئى و ديده شد ، و خداوند منزّه است از اتّصال و پيوست شعاع به او « 1 » بنا بر اينكه نظر در لغت افاده رؤيت نميكند . زيرا كه آن وقتى متعلّق به چشم شد افاده طلب رؤيت مىكند چنانچه وقتى متعلّق بقلب شد افاده طلب معرفت مىكند بدليل گفته آنان كه ميگويند ( نظرت الى الهلال فلم اره ) نگاه به ماه كردم و آن را نديدم پس اگر نظر افاده رؤيت و ديدن ميكرد هر آينه اين گفته ساقط و متناقض بود و گفتهء ايشان ( ما زلت انظر اليه حتّى رأيته ) پيوسته نگاه بسوى او نمودم تا وى را ديدم و نميشود چيزى غايت و نهايت خودش باشد . پس نميگويند ما زلت اراه حتّى رأيته . پيوسته ديدم او را تا ديدم او را و براى اينكه ناظر را ناظر بضروره ميدانيم ولى بيننده را بيننده بالضّروره نميدانيم بدليل اينكه ما از او ميپرسيم آيا ديدى ماه را يا نه . و امّا آنان كه نظر در آيه را بانتظار حمل كرده‌اند در معناى آن به چند قول اختلاف كرده‌اند ( 1 ) يعنى منتظر ثواب پروردگارند و اين معنى از مجاهد و حسن و سعيد بن جبير و ضحّاك روايت شده كه آنها از على عليه السّلام -
هامش
( 1 ) اگر گفته شود چرا رؤيت بحس مشترك را مانند رؤيت صورتها در - خواب و ديدن فرشتگان نفى ميكنيد . گفتيم وقتى واجب الوجود جسم و متعلّق بجسم نبود ميفهميم كه هر چه ما تصوّر جسم كنيم پس او خدا نيست