قتاده و ضحّاك گفتهاند :
فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
يعنى عمل كن به آنچه در آنست از احكام حلال و حرام بلخى گفته . آن خدايى كه او را بر گزيد اراده نكرده قرآن خواندن او را و بلكه مسلّما اراده كرده قرائت بندگان خدا پرونده اعمالشان را در روز قيامت و دليل اين ما قبل و ما بعد آيه است و نيست در آن چيزى كه دلالت كند بر اينكه مقصود قرآنست و نيست چيزى از احكام دنيا و در اين مطلب سر كوبى بنده و سرزنش اوست هنگامى كه عجله و شتاب براى او سودى ندارد ميگويد :
لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ
زبانت را مجنبان به آنچه در پرونده اعمال تو است . يعنى بخوان
هامش
( كه ميگويند براى بيسواديش كه نميتوانست يك مرتبه حفظ كند و لذا متدرجا نازل شد تا بتواند ضبط نمايد عليل است از چند وجه كه ذكر شد و وجه مهمتر از همه بگفته حكماء و علماء منطق ادلّ دليل بر امكان شيء وقوع آنست ما گر چه در عصر پيامبر بزرگوار خود نبوديم ولى در عصر خود ما يعنى در قرن چهارده ه 1360 ق هجرى ديديم مرد عوام كالانعام كه هيچ سواد عربى و فارسى - خواندن و نوشتن نداشت ، بنام كربلايى كاظم حافظ القرآن فراهانى كه اهل ساروق فراهان اراك بود بطور اعجاز و اشراق تمام قرآن را حافظ شده بود و بطورى تسلّط داشت كه بدون توقّف و تعطيل قرآن را از اوّل تا آخر و يا از آخر تا به اوّل تند ميخواند و هزارها نفر از آيات عظام و دانشمندان و طبقات ديگر مردم ايران و عراق او را آزمايش نموده و وى را غير عادى يافتند و ما تفصيل و شرح زندگى ، و كيفيّت حافظ شدن او را در جلد ششم گنجينه دانشمندان از ص 86 تا 92 ياد نموديم به آنجا مراجعه شود . و ما از اين حكايت واقعه نتيجه ميگيريم كه وقتى خاندان رسالت و يا حواريين آنان يك نفر آدم دهاتى بيسواد را بتوانند يك رتبه باشراق و تصرّف ولايتى حافظ قرآن نمايند . حافظ شدن پيامبر اسلام و يك مرتبه آمدن قرآن بر او خصوصا براى اثبات اعجاز او مسلّم و قطعى و بدون اشكال ، و مانع خواهد بود .