است .
و النضره : مانند بهجت و طلاقه گشاده رويى و خرّم رويى است . و ضدّ آن عبوس و بور ترشرويى و تيرهگى چهره است . نضر وجهه ينضر نضاره پس اوست ناضر . شاداب و خرّم شد صورت او . . . .
و النّظر : بر گردانيدن حدقه صحيح چشم است به طرف ديدنى براى ديدن و نظر بمعنى انتظار است چنانچه خداى عزيز فرمود
وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ
« 1 » يعنى منتظره انتظار دارنده .
و شاعر گفت :
وجوه يوم بدر ناظرات * الى الرّحمن تنتظر الفلاحا
چهرههايى كه در روز جنگ بدر نگاه كننده بسوى خداى بودند و انتظار پيروزى و رستگارى داشتند آن گاه نظر را در فكر استعمال ميكنند و ميگويند نظرت فى هذه المسئله يعنى تفكّرت فكر كردم و از آنست مناظره و به معناى مقابله هم مىباشد گفته مىشود دور بنى فلان تتناظر يعنى تتقابل مقابله با هم دارند .
و الفاقره : يعنى كاسره شكننده ستون پشت به جهت سختى . و گفتهاند فاقره به معناى داهيه و آبده مصيبت ابدى و هميشگى .
تفسير :
سپس خطاب نمود خداى سبحان پيامبرش را و فرمود :
( لا تُحَرِّكْ ، بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ )
ابن عبّاس گويد : پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله وقتى قرآن
هامش
( 1 ) مترجم گويد : در سورهء نمل در داستان حضرت سليمان نبىّ على نبيّنا و آله و عليه السّلام و بلقيس ملكه شهر سبا كه بعد از خبر آوردن هدهد و نامه نوشتن آن حضرتإِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَو فرستاد آن نامه را بوسيله هدهد براى بلقيس او پس از مشورت كردن با وزيران و اميران خود گفت ،وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌتا آخر .