وَ أَخِيهِ
برادرى كه در دنيا يار و ياور او بود .
وَ فَصِيلَتِهِ
يعنى و فاميلش .
الَّتِي تُؤْوِيهِ
آن چنان فاميلى كه او را در سختيها پناه داده ، و در نسب به آنها پناه ميبرد .
وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً
يعنى و هر كه در روى زمين است . آرزو مىكند كه همه اين چيزها را فداء دهد .
ثُمَّ يُنْجِيهِ
آن گاه اين فداء او را نجات بخشد .
( كَلَّا )
نه چنانست كه اين فداء منجى و نجات بخش او باشد . زجاج گويد : كلّا ردع و تنبيه يعنى هيچ كس از اين گروه برنميگردد . تا مرتدع شوند و متنبّه گردند .
إِنَّها لَظى
يعنى آن جهنّم و دوزخ است يا آن داستان لظى نزاعة للشّوى و موسوم بلظّى شده جهنّم براى اينكه آن مشتعل و بر افروخته بر اهل آتش است . و بنا بر گفته بعضى لظى يكى از نامهاى دوزخ و بنا بر گفته ديگرى دركه و طبقهء دوّم آنست . و آن :
نَزَّاعَةً لِلشَّوى
مقاتل گويد : كننده اطراف و اعضاء بدن است پس گوشت و پوستى را نميگذارد مگر اينكه ميسوزاند .
ابن عبّاس گويد : پوست و قبّه سر ( جمجمه ) را ميگذارد .
ضحّاك گويد : پوست و گوشت را از استخوان كنده و جدا مىكند ، كلبى گويد : يعنى تمام مغز را مىخورد سپس برميگردد همانطور كه بوده است .
ابو صالح گويد : الشّوى : گوشت ساق است ، سعيد بن جبير گويد :
عصب رگ و پاشنه پاست . ابو العاليه گويد : زيبايى صورت است .