و امّا قول خدا . لاماناتهم بنا بر مفرد گر چه مضاف به جماعت است و براى هر يك از آنها امانت است ، پس براى اينست كه امانت مصدر است و بر تمام جنس واقع مىشود و شامل مىشود جميع را .
و كسى كه اماناتهم . جمع خوانده براى اختلاف امانتها و بسيارى اقسام آنست . پس شبيه شده ، به اين جهت اسمايى را كه جنس نيست و سخن در شهادت و شهادات مانند سخن در امانت و امانات است .
لغت :
المودّة : مشترك ميان تمنّى و محبّت است . گفته مىشود وددت الشّيء يعنى تمنيته آرزو كردم آن را . و وددته احببته . دوست داشتم وى را .
اودّ : در تمنّى و محبّت استعمال مىشود .
الافتداء : فديه و فدا دادنست . قبول ضرر كردن از چيز به بدل دادن از آن چيز .
الفضيلة : جماعت جدا شده از جمله قبيله است به برگشت آن از ابوّة عامّه بابوّة خاصّه .
لظى : نامى از نامهاى دوزخ از برافروختگى گرفته شده .
النزاعة : چيزيست كه نزعش بسيار باشد و آن كندن با شدّت است .
الاقتلاع : گرفتن بشدّت اعتماد است .
الشّوى : پوست سر است مفرد آن شوات است .
اعشى گويد :
قالت قتيلة ماله * قد جللت شيبا شواته
قتيله گويد : چيست براى او كه پيرى و سالخوردگى موى سرش را سفيد