تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
شيرازى گويد حديث كرد ما را ابو بكر جرجانى گفت حديث كرد ما را ابو احمد بصرى گفت حديث كرد ما را عمرو بن محمد تركى گفت حديث كرد ما را محمد بن فضل گفت حديث كرد ما را محمد بن شعيب از عمرو بن شمر از ادهم بن صالح از ضحاك بن مزاحم گفت وقتى كه قريش ديدند كه پيغمبر ( ص ) على ( ع ) را مقدم داشته و تعظيم مىكند او را جسارت و اهانت بساحت قدس على عليه السلام نمودند ، و گفتند محمد مفتون بعلى شده است ، پس خداوند تعالى نازل فرمود :
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
، سوگنديست كه خدا به آن قسم ياد كرده يا محمّد ما انت بنعمه ربّك بمجنون و انّك لعلى خلق عظيم ، مقصود قرآن است تا قول خدا
بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ
و ايشان افرادى بودند كه گفتند آنچه گفتند و ايشان داناتر بودند بهدايت يافته‌گان على بن ابى طالب عليه السّلام ، سپس خداوند سبحان به پيغمبر ( ص ) فرمود :
فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ
پس فرمان نبر تكذيب كنندگان توحيد و يكتايى خداى عزّ و جل و انكار كنندگان نبوّت تو را و آنچه به تو التماس ميكنند و از تو ميخواهند نپذير و در آنچه ميبينند موافقت با ايشان نكن .
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ
ابن عباس گويد يعنى : دوست دارند اين كفّار كه تو در دينت با آنها نرمش و مدارا و مداهنه كنى تا آنها هم در دينشان با تو نرمى و مداهنه نمايند ، تشبيه فرمود نرمى در دين را به نرمى روغن . ضحاك و عطاء و ابن عباس در روايت ديگر گفته‌اند : يعنى آنها دوست دارند كه تو ستر كنى آنها را و صرف نظر نمايى از آنان پس آنها هم از تو صرف نظر كنند و چشم بپوشند .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 215 | الشيخ الطبرسي / ستوده / شيخ محمد رازى