سپس خداوند خود را تعريف كرد و فرمود :
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ
يعنى آفريد مرگ را براى بندگى به سبب صبر بر آن ، و ايجاد كرد زندگى را براى بندگى بسبب شكر و سپاس بر نعمت زندگى . و بعضى گفتهاند : مرگ را ايجاد كرد براى اعتبار و زندگى را آفريد براى توشه گرفتن .
و بعضى گفتهاند : كه ذكر مرگ را بر زندگى مقدّم داشته است براى اينست كه آن بقهر و غلبه نزديكتر است چنان كه بنات را بر بنين مقدّم داشت در قول خودش
يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ
بهر كس دختر ميبخشد و بهر كس خواهد پسر . چون دختر و زن بمغلوبيت ، و مقهوريت از مرد نزديكتر است « 1 » .
و بعضى گفتهاند : مرگ را مقدّم داشته براى اينست كه آن مقدّم و جلوتر بوده چون همه چيزها در اوّل در حكم اموات و مردگان بودهاند مانند نطفه و خاك سپس زندگى بر آن عارض شده است . « 2 »
هامش
( 1 ) اين تعليل عليل است زيرا براى خداى قاهر و قادر موت و حيات اشياء يكسانست . ( مترجم )
( 2 ) بعبارت ديگر چون مرگ از امور عدميّه است و عدم ذاتا مقدّم بر زندگى و وجود است براى همين مرگ را جلو انداخته و يا براى اين باشد كه مردم همواره مرگ را تابلوى خود قرار داده و فراموش نكنند . ( مترجم )