لغتى باشد .
سيبويه گويد : گاهى فاعل و فعل بيك معناست مثل ضاعف و ضعف و تفاعل پذيرفتن فاعل است چنانچه تفعّل قبول كردن فعل است پس بنا بر اين قاعده تفاعل و تفعّل بيك معنى و تفاوت و تفوّت بيك معنى مىباشد .
لغت :
تبارك : اصل و ريشه آن از برك و آن نشستن پرنده است بر آب و بركت ثبوت خير است بنموّ و زياد شدن .
و قول خدا : طباقا مصدر طوبقت طباقا پس آن بعض مطبق بر بعض ديگر است ( از زجاج ) و گفته شده آن جمع طبق است مثل جمل و جمال .
التّفاوت : بمعنى اختلاف و اضطراب است .
الفطور : بمعنى شقوق و صدوع پارگى از شكافتن و آن شكاف و پارگى است .
الخاسئى : يعنى ذليل و سرشكسته . و بعضى گفته آن دور از آنچه اراده كرده از او . و مىگوييد بسگ ، اخسأ يعنى دور شو .
الحسير : شتر كند وامانده را كه براى او در رفتن اثرى نيست گويند گويد :
بها جيف الحسرى فامّا عظامها * فبيض و امّا جلدها فصليب
بيابانى كه در آن لاشهء شتران هلاك شده افتاده كه استخوانهاى آن سفيد و پوستهاى آنها آويخته است .