تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
هامش
طبق اين دستور مأمورين ، كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند . همين كه نوبت بنصوح رسيد با اينكه آن بيچاره هيچگونه خبرى از دانه نداشت ، ولى بعد از اينجهت كه ميدانست تفتيش آنان ، سرانجام كارش را برسوايى ميكشاند حاضر نميشد كه وى را تفتيش كنند لذا بهر طرفى كه ميرفتند تا دستگيرش كنند او به طرف ديگر فرار ميكرد و اين عمل او آن طور نشان ميداد كه گوهر را او ربوده است . و از اين نظر مأمورين براى دستگيرى او بيشتر سعى ميكردند . نصوح هم تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمّام پنهان كند ، ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او بخزينه آمدند و ديد كه ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود بخداى تعالى متوجّه و از روى اخلاص توبه و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد . بمجرّد اينكه نصوح توبه كرد ناگهان از بيرون حمّام آوازى بلند شد كه دست از اين بيچاره برداريد كه گوهر پيدا شد پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شكر خدا را بجا آورده و از خدمت دختر شاه مرخّص شد و به خانه خود رفت و هر مقدار مالى كه از اين راه گناه تحصيل كرده بود در راه خدا به فقراء داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ديگر نميتوانست در آن شهر بماند . و از طرفى نميتوانست راز خودش را به كسى اظهار كند ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود سكونت اختيار نمود و بعبادت خدا مشغول گرديد . اتّفاقا شبى در خواب ديد كسى به او ميگويد : اى نصوح چگونه توبه كرده‌اى و حال آنكه گوشت ، و پوست تو از فعل حرام روئيده شده است . تو بايد طورى كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بريزد همين كه از خواب بيدار شد با خودش قرار داد كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و بدين وسيله خودش را از گوشتهاى حرام بكاهاند . نصوح اين برنامه را مرتب عمل ميكرد تا پس از مدّتى كه گذشت در يكى از روزها همانطورى كه مشغول به كار بود چشمش بميشى افتاد كه در آن
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 150 | الشيخ الطبرسي / ستوده / شيخ محمد رازى