چه آمدى ؟ گفت : شما اساس عشيره و آقاى منيد و بحقيقت كه اموال و آقايى ما رفته و سخت مستمند و نيازمند شدم ، پس بر شما وارد شدم كه عطائى به من نمائيد و مرا بپوشانيد و مركبى نيز دهيد كه سوار شوم ، فرمود : پس جوانان مكّه چه شدند ؟ و او زنى نوحهگر و خواننده بود گفت :
بعد از واقعه جنگ بدر ديگر كسى بسراغ من نيامد ، پس پيامبر خدا « ص » وادار كرد اولاد عبد المطّلب را تا او را پوشانيده و سوار كرده و آذوقهاى به او دادند و پيغمبر ( ص ) براى فتح مكّه تهيّه ميديد ، پس حاطب بن ابى يلتعه پيش ساره آمد و نامهاى براى مردم مكّه نوشته بود ، ابن عبّاس گويد و ده دينار به او داد ولى مقاتل بن حيّان گويد :
ده درهم به او داد و بردى هم به او پوشانيد بر اينكه آن نامه را باهل مكه ، برساند و در نامه نوشته بود از حاطب بن ابى بلتعه بمردم مكّه بدانيد كه پيامبر خدا قصد شما را نموده ، پس احتياط خود را داشته باشيد ، پس ساره بيرون رفت و جبرئيل نازل شد و پيغمبر را خبر داد از نامه پس پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله على عليه السلام و عمّار و عمر و زبير و طلحة و مقداد بن اسود و ابا مرثد را فرستاد و تمامى آنها اسب سواران بودند و فرمود : برويد تا بباغ ( فاخ ) گوجه و خرما حرك ميرسيد كه در آن ساره آن زن بد نام را ميبينيد و با او نامهاى از خاطب بمشركين مكّه است ، پس از او نامه را ميگيريد ، پس بيرون رفتند تا در آن مكانى كه رسول خدا ( ص ) فرموده بودند او را ديدند پس به او گفتند نامه كجاست گفت :
به خدا قسم نامهاى با من نيست ، پس او را كنار زده و اثاث او را تفتيش كردند و چيزى با او نيافتند ، پس عازم شدند برگردند ، پس على عليه السلام فرمود قسم به خدا پيغمبر بما دروغ نگفت ، و ما هم تكذيب نميكنيم گفته آن حضرت را ، و
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 358
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٥٨