آنها در مقابل پيغمبر ( ص ) ايستاده و گفتند : السلام عليك ايّها النبى و رحمة اللَّه و بركاته ، پس پيغمبر پاسخ آنها را داد ، سپس بر قوم سلام كردند و آنها هم جواب ايشان را دادند ، پس بر پاى خود ايستادند و منتظر شدند كه جا براى آنها باز كنند ، پس آنها امساك كرده و جا براى ايشان باز نكردند ، پس اين عمل زشت جالسين بر پيغمبر ( ص ) دشوار آمد و به كسانى كه از مهاجر و انصار در اطراف او نشسته بودند و اهل بدر نبودند فرمودند فلانى بر خيز و فلانى بلند شو به اندازه نفراتى كه در پيش روى او بودند از اهل بدر ، پس اين عمل پيغمبر بر آنهايى كه از مجلسشان بلند كرده بود گران آمده و آثار ناراحتى و كراهت در چهرههايشان نمودار شد ، و منافقين بمسلمين گفتند آيا شما نيستيد كه گمان ميكنيد صاحب شما ( پيامبر ) عدالت مىكند بين مردم ، پس به خدا سوگند عدالت نكرد بر اين گروه مردمى را كه در مجلسشان نشسته بودند ، و دوست داشتند تقرّب و نزديك بودن به پيامبرشان را ، پس آنها را بلند كرد و قومى را بجاى آنها نشانيد كه دير آمدند و متأخر از ايشان بودند ، پس اين آيه نازل شد ( و امّا ) مقاتل بن حيان گويد : قول او كه فرمود
: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ - الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا . . . )
.
پس آن نازل شد دربارهء توانگران و سرمايه داران و جهت آن اين بود كه آنها ميآمدند خدمت پيامبر ( ص ) و زياد راز و در گوشى ميكردند ، پس خداوند سبحان فرمان صدقه داد به آنها كه وقتى خواستيد با پيغمبر نجوا كنيد و رازى بگوئيد بايد قبلا صدقهاى بدهيد ، پس چون اين را ديدند خوددارى كردند از راز گويى ، پس آيه رخصت نازل شده حضرت امير المؤمنين على ( ع ) فرمود در قرآن كتاب خدا هر آينه آيهاى مىباشد كه هيچكس قبل از من به آن عمل نكرده