است ، و قول ( انشزوا ) يعنى ( قوموا ) و انتشز بلندى از زمين است .
شاعر گويد :
ترى الثعلب الحولىّ فيها كانّه * اذا ما علا نشزا خصان مجلّل
مىبينى روباه يك ساله را در آن كه گويا وقتى به زمين بلندى بالا ميرود اسب نريست كه بر او جل انداخته باشند ، و از آنست نشوز زن بر شوهرش ، و ينشز و ينشز مثل يعكف و يعكف و يعرش و يعرش .
لغت :
التفسح : توسعه دادن در مكانست ، تفسح و توسع بيك معناست ، و فسح له فى المجلس جا واكرد براى او در مجلس يفسح فسحا و مكان فسيح جاى - وسيع است و در صفت پيامبر ( ص ) آمده كه ما بين دو بازويش فسيح بود ، يعنى :
دور بود ما بين آنها براى وسعت پشتش .
الاشفاق : به معناى خوف و رقّت قلب است .
النشوز : بالا رفتن از جايى برفتن از آنست .
شأن نزول :
قتاده گويد : اصحاب پيغمبر ( ص ) در مجلس آن حضرت با هم رقابت ميكردند و چون ميديدند كسى نزد آنها ميآيد خدمت رسول خدا ( ص ) خوددارى ميكردند از جا دادن به آن ، پس خدا فرمان داد كه جا واكنيد بعضى براى بعض ديگر هر دو مقاتل گفتهاند : كه رسول خدا ( ص ) در صفه در مكان تنگى نشسته بود و آن روز جمعه بود و پيغمبر ( ص ) مهاجرين و انصار اهل بدر را اكرام مىنمود پس گروهى از اهل بدر آمدند كه در ميان آنها ثابت بن قيس بن شماس بود ( و قبلا عدّهاى مبادرت كرده بودند و در مجلس جفت هم نشسته بودند ) ، پس