هباء : غبار مثل شعاع است در نازكى ، و زياد است كه با شعاع آفتاب از سوراخ دريا ديوار بيرون ميآيد .
انبثاث : بمعنى پراكنده شدن اجزاء بسيار است در جهات مختلفه .
و ازواج : اصنافيست كه بعضى از آن با بعض ديگر است ، چنانچه به چكمه و موزه زوجان گفته مىشود .
و ثلّه : جماعت و اصل آن قطعه است از قول ايشان ( ثل عرشه ) وقتى كه ملكش بخراب شدن تختش قطع شود . و ثلّه يك قطعه و دسته از مردم است .
الموضونه : بافته شده است كه بعضى از تار و پودش داخل بهم مىشود مثل صفه زره كه حلقههاى آن داخل به يكديگر مىشود .
اعشى گويد :
و من نسج داود موضونة * تساق الى الحىّ عيرا فعيرا
و از بافتههاى داود عليه السلام زره و درعى بود كه كاروانى بعد از كاروان بسوى قبيله برده ميشد .
و از آنست شكم بند شتر كه برخى از آن دوبله با بعضى ديگر بافته مىشود .
اعراب آيات :
( إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ )
ظرف است از معناى ( ليس ) براى آنكه تقديرش اينست لا يكون لوقعتها كاذبة ، نميباشد براى وقوع آن دروغى و نفى حال نيست ، پس ( اذا ) ظرف از آن نيست ، و ممكن است كه عامل در ( اذا ) محذوف باشد براى دلالت كردن محل بر آن مثل آنست كه گفته است : ( اذا وقعت - الواقعة كذلك فاز المؤمنون ، و خسر الكافرون ) چون روز قيامت چنانى واقع شد مؤمنين رستگار و كافران زيانكار شوند .