دليل :
و اين منصوب بر حاليّت است ، ابن جنّى گويد : و قول او
( لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ )
حال ديگريست قبل از آن ، يعنى اذا وقعت الواقعة صادق الوقعة ، خافضة رافعة ) پس اين سه احوال است ، و مثل آن ( مررت بزيد جالسا متضاحكا ) است ، مرور و كردم بزيدى كه نشسته بود و تكيه داده بود و خندان بود .
و اگر خواستى ميتوانى چند برابر اين صفات و احوال را بياورى جايز و خوبست ، چنانچه براى تو است كه براى مبتداء هر چه خواستى خبر بياورى ، پس بگويى : ( زيد عالم جميل فارس كوفى بزاز ) و مثل اين آيا نمىبينى كه حال زيادتى در خبر و قسمى از آنست .
شرح لغات :
الكاذبه : مصدر است مانند العافيه و العاقبة .
الرج : حركت كردن باضطراب و لرزش است و از آنست قول ايشان ( ارنج السهم عند خروجه من القوس ) تير در موقع بيرون آمدن از كمان لرزيد .
و البسّ : ريزه ريزه شدن چنانچه سويق ( قاووت ) را ريزه ريزه ميكنند .
شاعر گويد :
( لا تخبز خبزا * و بسايسا ) .
نان را تكّه تكّه و ريز ريز نكنيد و بسيس سويق قاووت يا آرد است كه براى خوراك تهيّه مىشود .
زجاج گويد : بست تيز بمعنى سبقت است .
شاعر گويد :
( و انبس حيّات * الكثيب الاهل )
مارهاى خطرناك تلّه ريك به راه افتادند .