ابى مسلم گويد : آن هر چيز است كه خدا بدون لشگركشى و سرباز و جنگ در اختيار پيامبر ( ص ) گذارد .
وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً
و خداوند بر هر چيز تواناست .
داستان اعدام بنى قريظه
زهرى ( محمد بن شهاب ) از عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن كعب بن مالك از پدرش روايت نموده كه گفت هنگامى كه پيامبر ( ص ) با مسلمانها از خندق برگشته و رفع خستگى نموده و شستشو كردند جبرئيل عليه السلام براى او ظاهر شده و گفت ، شما از دشمن معذور هستى آيا نشان نداد تو را كه نكوهش را از تو برداشت و آن را بعيدا بر نخواهيم داشت .
پس پيامبر ( ص ) از جا پريد در حالى كه ترسان بود ، و عازم شد كه نماز عصر را نخواند با مردم مگر در حصن قلعه بنى قريظه ، پس مردم لباس رزم پوشيده و نيامدند بنى قريظه را تا اينكه آفتاب غروب كرد ، و مردم با هم - مخاصمه و مجادله كردند ، بعضى گفتند كه پيامبر تصميم گرفت بر ما كه نماز عصر را بخوانيم تا اينكه بنى قريظه را محاصره قرار دهيم و ما در عزم و برنامه پيامبر ( ص ) هستيم بر ما گناهى نيست و گروهى هم روى گمان خود نماز خوانده و گروهى نماز را ترك كردند تا آفتاب غروب كرد و وقتى بحصار بنى قريظه رسيدند نماز عصر را خواندند روى پندار و گمان خود و پيامبر يك دسته از اين دو گروه را نه بخشود .
عروه گويد : پس پيامبر ( ص ) على بن ابى طالب عليه السلام را در مقدم جبهه فرستاد و پرچم را بدست او داد و او را فرمان داد كه تا درب قلعه و حصار بنى قريظه توقف نكند ، پس على عليه السلام اطاعت از فرمان پيامبر