تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
نمود و آن حضرت هم در عقب او بيرون رفت ، پس عبور كرد بر گروهى از انصار در قبيله بنى غنم كه انتظار پيامبر ( ص ) را داشتند ، پس پنداشتند كه فرمود آيا در اين نزديكى سوارى بر شما گذشت ؟ گفتند آرى ، دحيه كلبى سوار بر قاطر ابلقى كه قطيفه ديباج بر روى بود از ما گذشت ، پيغمبر خدا فرمود آن دحيه نبود بلكه جبرئيل بود و خدا او را به بنى قريظه فرستاد تا آنها را لرزانيده و ترسى در دلهايشان بياندازد . گويند : على عليه السلام رفت تا نزديك قلعه آنها شد و شنيد از آنها سخن زشت و ناروايى به پيغمبر خدا ( ص ) ميدهند ، پس برگشت و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را در راه ملاقات كرد و گفت يا رسول اللَّه شايسته نيست بر شما كه نزديك اين گروه خبيث و پليد شويد ، فرمود گمان ميكنم كه شما از ايشان سخن زشتى شنيدى ، گفت آرى يا رسول اللَّه ، فرمود اگر آنها مرا ميديدند چيزى از اين مقوله نمىگفتند . پس چون پيامبر خدا ( ص ) نزديك حصار قلعه آنان شد ، فرمود اى برادران بوزينگان و خوكها آيا خدا شما را رسوا نكرد و بر شما غضب ننمود و بلا نفرستاد ، پس گفتند اى ابو القاسم شما جاهل نبودى ، و پيامبر ( ص ) بيست و پنج شبانه روز آنها را در محاصره قرار داد تا اين محاصره آنها را به تنگ آورد ، و در دلهايشان خدا رعب و ترسى ايجاد كرد و حى بن اخطب با بنى قريظه بعد از فرار قريش و غطفان وارد قلعه آنها شده بود و چون يقين كردند كه پيامبر خدا ( ص ) منصرف نخواهد شد از ايشان تا اينكه با آنها جنگ و نبرد كند ، كعب اسد گفت اى جماعت بر شما نازل شده چيزى كه خودتان مشاهده ميكنيد و من بر شما سه چيز را پيشنهاد مىكنم