( قُلْ )
بگو اى محمد به كسانى كه از تو رخصت برگشتن ميخواهند و علّت مىآورند كه بر منازلشان مىترسند .
لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ
هرگز فرار شما سودى برايتان ندارد اگر فرار كنيد از مردن يا كشته شدن ، اگر اجلهاى شما سر رسيده باشد چارهاى از يكى از آن دو ( مرگ يا كشته شدن ) نيست و اگر چه بگريزند و گريختن در اجلهاى شما تمديد نميكند .
وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا
يعنى و اگر اجلهاى شما نرسيده باشد و از مرگ يا كشته شدن سالم مانديد در اين واقعه جنگ خندق در دنيا بهرهمند نخواهيد بود مگر روزگارى اندك .
و البتّه مرگ را از قتل و كشته شدن جدا كرده براى اينكه قتل غير از مرگ است زيرا مرگ ضد حياة و زندگى است نزد كسى كه آن را از جهت معنى ثابت كرده و نفى حياة است نزد كسى كه آن را معنا ثابت ندانسته ، و قتل ( كشته شدن ) آن نقض بنيه حيوانيه است ، پس غير خدا بر قتل قدرت و توانايى دارد ولى مرگ را غير از خدا بر آن قدرت ندارد « 1 » .
هامش
( 1 ) - مترجم گويد : مرگ و قتل هر دو با اراده و تقدير خداوند بسته است اگر ذات بارى نخواسته باشد همه مردم و مخلوق هم بخواهند چون خدا نخواسته واقع نخواهد شد چنان كه گفتهاند :اگر تيغ ( تير ) عالم بجنبد زجا * نه برد رگى تا نخواهد خداقال على عليه السلام :اىّ يومين من الموت افر * يوم ما قدر ام يوم قدر، از كدام دو روز مرگ فرار كنيم روزى كه مقدر نشد يا روزى كه از تقدير گذشته است ، در حادثه 15 خرداد 1342 شمسى مرا مأمورين مسلّح طاغوت به تير و آتش بستند و به قصد كشت تيرباران كردند ولى چون خدا نخواسته بود تيرها اصابت نكرد ما شاء اللَّه كان و ما لم يشاء لم يكن