بهشت در اين روز بهترند از جهت جايگاه و منزل و نيكوترند از جهت گفتگو و اين چنانست كه مردى به برده خود ميگويد اگر چنين كارى كردى تو را اكرام ميكنم و اگر چنان كردى تو را ميزنم آيا اين بهتر است يا آن اگر چه در زدن خيرى نيست ، و زقوم ميوهء درختيست كه جداّ به دو تلخ و ناپسند است ، از قول آنها كه ميگويند اين طعام تلخ و كشنده است هر گاه آن را با بى ميلى و رنج فراوان بخورد .
و بعضى گفتهاند : زقوم درختى است در آتش كه اهل آتش از آن مى خورند براى آن ميوه تلخ و زبريست بدبوى .
و بعضى گفتهاند : آن درخت شناخته شده و معروفى است در دنيا و عرب آن را ميشناسند .
و بعضى گفتهاند : آن در دنيا معروف نيست و به تحقيق روايت شده كه وقتى قريش اين آيه را شنيد گفت ما اين درخت را نميشناسيم ، پس ابن زبعرى « 1 » گفت زقوم به زبان بربر خرما و سر شير است ، و در روايتى به لغت اهل يمن ، پس ابو جهل بكنيزش گفت اى كنيز ( زقمينا ) پس كنيز براى او خرما و سرشير آورد و به يارانش گفت بفرمائيد تزقم كنيد ، يعنى ناشتايى
هامش
( 1 ) - مترجم گويد : ابن زبعرى عبد اللَّه همانست كه در جنگ به دريا كفّار قريش با مسلمين جنگيد و براى كشتهگان مشركين نوحه سرايى كرد و عمر و يزيد هم اشعار او را مكرّر بازگو ميكردند ، در كتاب مستطرف ابهشى است كه عمر شراب خورد و مست شد و سر عبد الرحمن عوف را شكست و اشعار ابن زبعرى را كه اوّل آن اينست ،و كان بالقلب * قليب بدر . . .ميخواند و بر مشركين گريه ميكرد كه پيغمبر ( ص ) خبردار شد و آمد او را زد و عمر ميگفت غلط كردم و ديگر اين كار را نميكنم .