بسوى دشمنان كرّة بعد كرة ، يعنى رجوع بعد از رجوع .
السابغ : لباسى تمام .
سرد : آهن ، شاعر آن را بنظم درآورده و گفته :
على بن ابى العاصى دلاص حصينه * اجاد المسدّى سردها و اذا لها
بر تن پسر ابى العاص زره نرم محكم برّاقى بود كه زره ساز خوب آهن آن را نسّاجى كرده و دامن دارش نموده است .
و ابو ذويب گويد :
و عليها مسرودتان قضاهما * داود او صنع السوابغ تبع
و بر تن دو پسرم لباسهاى آهنين بود كه آنها را داود ساخته يا بافته بافنده تبع بود ولى از حوادث روزگار مصون نماند كسى كه بر تن او زره داودى باشد .
و آن از كلام سخت گرفته شده سرد سردا هر گاه پيروى كند بين بعضى حروف با بعضى ديگر .
مبرّد گويد : محراب ناميده نميشود مگر آنچه را كه به آن بالا روند بوسيله پاكانى ، عدى بن زيد گويد :
كد فى العاج فى المحاريب او كالبيض * فى الروض زهرة مستنير « 1 »
مانند بتهايى كه از چوب عاج ساخته و در محرابها گذارده و يا مثل تخمى كه در باغ و گل آن باز و شكوفا و باز شده بود .
هامش
( 1 ) - عدى بن زيد كاتب و منشى انوشيروان دادگر بوده و فارسى خوب ميدانسته ، و يك بار كسرى او را بعنوان سفارت نزد قيصر روم فرستاد و اوامر سفارت را خوب انجام داد و با هداياى بسيار مراجعت كرده ، قصائد فلسفى خوبى دارد ، و اين بيت را در وصف ابر گفته .