اهل آسمانها و زمين باشد پس مضاف حذف شده و مضاف اليه قائم مقام آن شده « 1 » و عرض آن بر آنها تعريف آنست بر ايشان كه در ضايع كردن امانت گناه بزرگى است و همين طور در ترك اوامر خداى تعالى و احكام او ، پس خداى سبحان بيان نمود جرئت انسان را بر معصيت و ترسيدن فرشتگان را از آن پس معناى ،
عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ
، عرضه و تعريف براى فرشتگان كه در آسمانها هستند و جن و آدميان كه در زمين و كوهها زندگى ميكنند مىباشد .
فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها
يعنى خوددارى كردند اهل آسمانها و زمين و كوهها كه متحمّل ترك آن و عذاب آن و گناههايى كه در آن خواهد بود بشوند .
وَ أَشْفَقْنَ مِنْها
يعنى ترسيدند اهل آسمانها و زمين و كوهها از حمل اين امانت .
وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً
و انسان آن را حمل كرد او نسبت به خودش ستمكار است بواسطه ارتكاب گناهان .
( جَهُولًا )
ابى على جبائى گويد نادانست باهميت امانت در استحقاق عذاب و عقوبت بر خيانت كردن به آن امانت ، و گويد صحيح نيست كه حمل شود بر خود آسمانها و زمين و كوهها ، پس چارهاى نيست جز اينكه گوئيم مقصود و مراد به آن اهل آنست براى آنكه واجب است كه مقصود به آن اهل تكليف باشد نه غير ايشان از خزندگان و بهائم به جهت اينكه اين حمل صحيح نيست مگر در مكلّفين و چارهاى نيست از اينكه مقصود بحمل امانت تضييع امانت باشد
هامش
( 1 ) - مثل و اسئل القريه كه تقديرش و اسئل اهل القريه است " مترجم "