هامش
باسنادش از مقاتل از محمد بن حنفيه از امير المؤمنين عليه السلام - روايت كرده در قول خداى تعالى ،إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ،فرمود : خدا امانت را بر آسمانهاى هفتگانه به ثواب و عقاب عرضه داشت ، پس گفتند پروردگارا ما آن را به ثواب و عقاب قبول نميكنيم و لكن مىپذيريم بدون ثواب و عقاب ، و خداوند امانت و ولايت مرا به پرندگان عرضه داشت پس اوّل پرندهاى كه ايمان به آن آورد قوش شكارى بازها و شانهبسرها بودند و اوّل پرندهاى كه انكار نمود جغد و سيمرغ بود ، پس خدا هر دو را از ميان پرندگان طرد و دور كرد ، امّا جغد نميتواند روز ظاهر شود چون پرندهها آن را دشمن دارند و امّا سيمرغ در دريا غايب شده و ديده نميشود .
و بدرستى كه خداوند امانت مرا بر زمين عرضه داشت پس هر قطعه زمينى كه ايمان بولايت و امانت من آورد خدا آن را پاك و مبارك و پاكيزه گردانيده و گياهها و ميوههاى آن را شيرين و گوارا قرار داد و آبش را هم صاف و زلال - گردانيد .
و به هر زمين كه امانت امامت مرا انكار نمود خدا آن را سخت و گياه آن را خار و ميوه آن را گياه خاردار و هندوانه ابو جهل و آب آن را شور قرار داد .
سپس فرمود و حملها الانسان ، يعنى امت تو اى محمد ولايت امير المؤمنين و امانت او را به آنچه كه در آنست از ثواب و عقاب پذيرفت ، بدرستى كه او ستمكارى بنفس خودش مىباشد و نادانى بامر پروردگارش كسى كه حق آن را اداء نكند پس او ستمكار است و نادانست و امير المؤمنين عليه السلام فرمود مرا دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق و حرام زاده .
و نيز چند روايت ديگر كه در تمام آنان امانت را ولايت امير المؤمنين عليه السلام قرار داده ، شاعرى گويد :آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعه فال بنام من بيچاره زدندديگرى گويد :ما نتوانيم حمل بار تو كردن * با همه كر و بيان عالم بالا