هجرى در ماه ذيقعده بود در اين ماه نيز مشركين راه مسجد الحرام را بر پيامبر ( ص ) بستند اما پيامبر بيرون آمد و در حالى كه احرام عمره بسته بودند با ياران خود وارد مكه شدند و سه روز در مكه مانده سپس بمدينه بازگشتند .
زهرى گويد : رسول خدا ( ص ) جعفر بن ابى طالب ( ع ) را از پيش بنزد ميمونة دختر حرث عامريه فرستاد و او را خواستگارى فرمود ، ميمونة كار خودش را به عباس بن عبد المطلب رجوع كرد كه خواهرش ام الفضل دختر حرث زنش بود ، عباس نيز ميمونة را به عقد رسول خدا ( ص ) در آورد ، همين كه رسول خدا ( ص ) وارد مكه شد بياران خود دستور فرمود با سرها و شانههاى برهنه بسرعت در طواف كعبه بچرخند تا مشركين چالاكى و قدرت شما را ببينند ، مردان و زنان و بچههاى مكه بيرون آمده اطراف رسول خدا ( ص ) جمع شده از هر طرف به او و يارانش نگاه ميكردند در حالى كه حضرت و ياران اطراف خانه خدا طواف ميكردند ، و عبد اللَّه بن رواحه پيشاپيش رسول خدا ( ص ) با شمشير برهنه رجز خوانده ميگفت :
خلوا بنى الكفار عن سبيله * قد انزل الرحمن فى تنزيله
( اى بچه كافرها از سر راه پيامبر كنار رويد ، كه خداوند در قرآن او وحى نازل فرموده است ) .
فى صحف تتلى على رسوله * اليوم نضر بكم على تأويله
( در اوراقى كه بر رسولش خوانده ميشد ، امروز طبق تأويل قرآن شما را خواهيم زد ) .
كما ضربناكم على تنزيله * ضربا يزيل الهام عن مقيله
( همانگونه كه شما را طبق تنزيل قرآن زديم ، زدنى كه سر از گردن مىپريد )
و يذهل الخليل عن خليله * يا رب انى مؤمن لقيله
( كه دوست دوست خود را فراموش مىكند ، خداوندا من به گفتارش ايمان دارم )